تبلیغات
شیشه - زمستون با طعم عسل:)
شیشه

اینجا محلیه واسه عبور نور!!!

+از بیستو هفت تیر که رازمو واسه خانواده ام فاش کردم تا همین دی ماه ،کلی اتفاق های متفاوت واسمون افتادش.از جنگو جدلای تابستون گرفته تا عقد و جشن و روزای بینش.من و خرچنگ هر دوتامون شدیدا از نظر روحی خسته شده بودیم،فشار کار و مسائل محیط کار هم یکی از اصلی ترین دلایل کلافگی روحیمون بود.

+دو سه روز بعد شب یلدا وقتی داشتم تقویمو نگاه میکردم دیدم هست دی که سشنبس تعطیله!بعد خرچنگ گفت این خیلی خوبه شیشه،تو که پنجشنبه هم تعطیلی پس میمونه چهارشنبه!چهارشنبه رو هر طور ک شده مرخصی بگیر که بریم شمال!
من ک ذوق مرگ شده بودم گفتم دوست دارم اولین سفر رو تنها باشیمو خونه فامیلا نریم.من یکی از ویلاهای شرکتو که واسه تفریح کارمنداس اوکی میکنم پس!
به این ترتیب ما برنامه ی اولین سفر دو نفره رو ریختیم!

+میگن باید تو سفر آدما رو شناخت راسته بخدا!
تو این سفر من چیزایی رو فهمیدم که تو این چهار سالو ده ماه نفهمیده بودم!
فهمیدم خرچنگ هرگز و هرگز خودشو و امیالشو و خواسته هاشو ب من ترجیح نمیده،فهمیدم هیچ چیزی از آرامشو سلامت روحو جسم من براش ارجح نیست.
فهمیدم لبخند من رو با دنیا عوض نمیکنه.

+تو این سفر اولین بحران زندگی مشترک واسه ما دو تا اتفاق افتاد!به خرچنگ قول دادم راجع به بحران با کسی حرف نزنم و تا رفع کامل بحران بصورت راز بین خودمون دوتا باقی بمونه.
خرچنگ تو این سفر فهمید که من از هیچ چیزی جز ناراحتی اون ناراحت نمیشم.فهمید که طاقت غمشو ندارم.فهمید که من همیشه پشتشمو واسه مادیات اصلا غصه نمیخورم.
بحران که حل بشه شاید بعدا بگم چی بودش اما خوب بحرانی بود که ما رو بیش از پیش هم رنگ و هم راه کرد.

+شهرهای شمالی حسابی سرد بودن و لب دریا واقعا یخ بودش!خرچنگ کاپشنشو تو اون سرما درآوردو انداخت رو من ،حتی شبا پتو خودشم مینداخ رو من.
بال کبابی لب دریا با سیب زمینی کبابی بیش از حد مزه داد.
وقتی خورشید تو دریا غرق میشد و آسمون گلبهی بودش من سرم رو شونه خرچنگ بود و همه چی مثل یک رویا بودش.

+املتای خرچنگ بی نظیرن و چایی هاش دبش!
مردی مجهز واسه هر سفری ،همسفر من. . .

+با اینکه زمستون شمال سبز نیست اما بنظرم زیبا تر از هر وقت دیگه ای بودش!باور کنید راست میگم.
خرچنگ قول داده که پاییز با قطار بیایم شمالو برگای هزار رنگ رو نگاه کنیم.

+تو جاده برف باریده بود و با آدم برفیمون حسابی سلفی انداختیم،از برفا خوردیمو خندیدیمو کلی خل خل بازی!
کلا اگه لب دریا و تو کوه و تو جنگل یک زوج خل منوپاد به دست دیدید ما بودیم:دی
بازارای شمال هم خیلی حس خوبی بهم میدن واقعا زیبا هستن.

+ویلامون تمیز بزرگ و فوق العاده بودش و حیاطش چندتا درخت نارنج داشتو بوته گل محمدی.
هوا هم با ما همکاری کرد و نبارید.

+کیا یادشون هس روز نوشتهای من رو وقتی خرچنگ آموزشی بود؟
خوب تو یکی از روزانه هام از سی روز ماه عسل حرف زدم و الان سه روزو نیم از سی رو روز عسلی ما گذشت!
سفری فوق العاده رویایی. . .
+یکی از ویژگی های ساحل ،ماسه ها هستن!
ماسه ها از خاک منطقی ترن،وقتی لباسات ماسه ای بشه نگران نیستی که جاش بمونه و زود پاک میشه.
دیروز یچیزی تو کفشم قلقلکم میداد،پامو از کفش درآوردم .. . .اوه خدای من. . .ماسه های منطقی هنوز تو کفشام بودن!سوغاتی دوست داشتنی زمستون عسلی ما.
+با اینکه هرگز از منوپاد خوشم نمیامد و این وسیله رو یکی از اختراعات حاصل از تنهای های بشر قرن جدید میدونستم و همیشه وقتی بچه بودم دوست داشتم عابرین از من و شوهرمو عکس بگیرن و موقع عکس گرفتن برق خوشبختی رو تو چشای ما ببنینن،اما . . .اما. . .اما امروز که به عکسایی که خودمون با منوپاد تو سفر گرفتیم نگاه میکنم کلی خاطره ی خنده دار از حرکات و ژستاو خنگ بازیامون یادم میادو غش غش میخندم.در کل با اینکه از نظر من منوپاد خر است و مخترعش یک فرد منزوی مردم گریز تنها شاید بوده باشه اما شدیدا با این وسیله خاطره ها دارم!خرچنگ بهترین عکاس دنیاست. . .

دوشنبه نوشت:چقدر دلم میخواد مثل اون سه روزو نیم دوست داشتنی باز هم بیستوچهار ساعت تمام وقت کنارت باشم!وای خرچنگ. . .کاش من پوست تنت بودم که همیشه بهت میچسبیدم. . .چقد این وسط هفته های بی تو سخته. ..
معرفیانه:
تو اینستا یه پیج هست که خیلی ازش خوشم اومد!
با نمکه خیلی ،دختر بیستو دو ساله ی دوست داشتنی به اسم شیدا.اینم از اکانتش:
Sheydachq

+تو قسمتی از ساحل یه اسکله خلوت وجود داشت.موج های دریا کوبیده میشد بهشو ساحل ماسه ای با گوش ماهی هاش جلوه خاصی بهش میداد.غروب سرخ رنگ قشنگی داشت به وقوع میپیوست و دریا آبی بود.
الان که دارم عکسا رو نگاه میکنم با خودم میگم چقد این منظره واسه حرکات تایتانیکی مناسب بودشا:دی! غفلت کردیم خرچنگ جون:دی

+یک شب تو سفر ساعت نه خوابیدیم و ساعت دوازده بیدار شدیم!بعد تا دو سه ساعت با هم گفتیمو خندیدیم!انقد جالب بود!ساعت دوازده نیمه شب انگار هفت صبح بود از بس انرژی داشتیم و خوب خوابیده بودیم و نقطه عطف ماجرا اونجایی بود که باز تا خود صبح کلی وقت داشتیم و میشد باز هم یک دل سیر خوابید!
هر وقت یاد این خاطره میافتم به خرچنگ میگم حالا هعی بگو زود خوابیدن بده!بعدش میخنده و میگه واسه تنوع بد نیست:دی

+فناوری گوشی های هوشمند باعث دسترسی بیشتر از پیش مردم به اینترنت و اتصال و عضویت تو شبکه های اجتماعی رو باعث شده.
با استفاده از گوشی های هوشمند و نصب مرورگرهای پر سرعتی مثل کروم سرعت دسترسی به اطلاعات افزایش پیدا کرده.
چه ایرادی داره که به وبلاگهامون هم هر روز سر بزنیمو به روز نگهشون داریم!؟مثل کانال تلگرام یا اکانت اینستاگرام یا صفحه لاین!
وبلاگ دوست داشتنی ترین اتاق امنی هست که میشه توش خودت باشی!خود واقعیت!
+از بیستو هفت تیر که رازمو واسه خانواده ام فاش کردم تا همین دی ماه ،کلی اتفاق های متفاوت واسمون افتادش.از جنگو جدلای تابستون گرفته تا عقد و جشن و روزای بینش.من و خرچنگ هر دوتامون شدیدا از نظر روحی خسته شده بودیم،فشار کار و مسائل محیط کار هم یکی از اصلی ترین دلایل کلافگی روحیمون بود.

+دو سه روز بعد شب یلدا وقتی داشتم تقویمو نگاه میکردم دیدم هست دی که سشنبس تعطیله!بعد خرچنگ گفت این خیلی خوبه شیشه،تو که پنجشنبه هم تعطیلی پس میمونه چهارشنبه!چهارشنبه رو هر طور ک شده مرخصی بگیر که بریم شمال!
من ک ذوق مرگ شده بودم گفتم دوست دارم اولین سفر رو تنها باشیمو خونه فامیلا نریم.من یکی از ویلاهای شرکتو که واسه تفریح کارمنداس اوکی میکنم پس!
به این ترتیب ما برنامه ی اولین سفر دو نفره رو ریختیم!

+میگن باید تو سفر آدما رو شناخت راسته بخدا!
تو این سفر من چیزایی رو فهمیدم که تو این چهار سالو ده ماه نفهمیده بودم!
فهمیدم خرچنگ هرگز و هرگز خودشو و امیالشو و خواسته هاشو ب من ترجیح نمیده،فهمیدم هیچ چیزی از آرامشو سلامت روحو جسم من براش ارجح نیست.
فهمیدم لبخند من رو با دنیا عوض نمیکنه.

+تو این سفر اولین بحران زندگی مشترک واسه ما دو تا اتفاق افتاد!به خرچنگ قول دادم راجع به بحران با کسی حرف نزنم و تا رفع کامل بحران بصورت راز بین خودمون دوتا باقی بمونه.
خرچنگ تو این سفر فهمید که من از هیچ چیزی جز ناراحتی اون ناراحت نمیشم.فهمید که طاقت غمشو ندارم.فهمید که من همیشه پشتشمو واسه مادیات اصلا غصه نمیخورم.
بحران که حل بشه شاید بعدا بگم چی بودش اما خوب بحرانی بود که ما رو بیش از پیش هم رنگ و هم راه کرد.

+شهرهای شمالی حسابی سرد بودن و لب دریا واقعا یخ بودش!خرچنگ کاپشنشو تو اون سرما درآوردو انداخت رو من ،حتی شبا پتو خودشم مینداخ رو من.
بال کبابی لب دریا با سیب زمینی کبابی بیش از حد مزه داد.
وقتی خورشید تو دریا غرق میشد و آسمون گلبهی بودش من سرم رو شونه خرچنگ بود و همه چی مثل یک رویا بودش.

+املتای خرچنگ بی نظیرن و چایی هاش دبش!
مردی مجهز واسه هر سفری ،همسفر من. . .

+با اینکه زمستون شمال سبز نیست اما بنظرم زیبا تر از هر وقت دیگه ای بودش!باور کنید راست میگم.
خرچنگ قول داده که پاییز با قطار بیایم شمالو برگای هزار رنگ رو نگاه کنیم.

+تو جاده برف باریده بود و با آدم برفیمون حسابی سلفی انداختیم،از برفا خوردیمو خندیدیمو کلی خل خل بازی!
کلا اگه لب دریا و تو کوه و تو جنگل یک زوج خل منوپاد به دست دیدید ما بودیم:دی
بازارای شمال هم خیلی حس خوبی بهم میدن واقعا زیبا هستن.

+ویلامون تمیز بزرگ و فوق العاده بودش و حیاطش چندتا درخت نارنج داشتو بوته گل محمدی.
هوا هم با ما همکاری کرد و نبارید.

+کیا یادشون هس روز نوشتهای من رو وقتی خرچنگ آموزشی بود؟
خوب تو یکی از روزانه هام از سی روز ماه عسل حرف زدم و الان سه روزو نیم از سی رو روز عسلی ما گذشت!
سفری فوق العاده رویایی. . .
+یکی از ویژگی های ساحل ،ماسه ها هستن!
ماسه ها از خاک منطقی ترن،وقتی لباسات ماسه ای بشه نگران نیستی که جاش بمونه و زود پاک میشه.
دیروز یچیزی تو کفشم قلقلکم میداد،پامو از کفش درآوردم .. . .اوه خدای من. . .ماسه های منطقی هنوز تو کفشام بودن!سوغاتی دوست داشتنی زمستون عسلی ما.
+با اینکه هرگز از منوپاد خوشم نمیامد و این وسیله رو یکی از اختراعات حاصل از تنهای های بشر قرن جدید میدونستم و همیشه وقتی بچه بودم دوست داشتم عابرین از من و شوهرمو عکس بگیرن و موقع عکس گرفتن برق خوشبختی رو تو چشای ما ببنینن،اما . . .اما. . .اما امروز که به عکسایی که خودمون با منوپاد تو سفر گرفتیم نگاه میکنم کلی خاطره ی خنده دار از حرکات و ژستاو خنگ بازیامون یادم میادو غش غش میخندم.در کل با اینکه از نظر من منوپاد خر است و مخترعش یک فرد منزوی مردم گریز تنها شاید بوده باشه اما شدیدا با این وسیله خاطره ها دارم!خرچنگ بهترین عکاس دنیاست. . .

دوشنبه نوشت:چقدر دلم میخواد مثل اون سه روزو نیم دوست داشتنی باز هم بیستوچهار ساعت تمام وقت کنارت باشم!وای خرچنگ. . .کاش من پوست تنت بودم که همیشه بهت میچسبیدم. . .چقد این وسط هفته های بی تو سخته. ..
معرفیانه:
تو اینستا یه پیج هست که خیلی ازش خوشم اومد!
با نمکه خیلی ،دختر بیستو دو ساله ی دوست داشتنی به اسم شیدا.اینم از اکانتش:
Sheydachq

+تو قسمتی از ساحل یه اسکله خلوت وجود داشت.موج های دریا کوبیده میشد بهشو ساحل ماسه ای با گوش ماهی هاش جلوه خاصی بهش میداد.غروب سرخ رنگ قشنگی داشت به وقوع میپیوست و دریا آبی بود.
الان که دارم عکسا رو نگاه میکنم با خودم میگم چقد این منظره واسه حرکات تایتانیکی مناسب بودشا:دی! غفلت کردیم خرچنگ جون:دی

+یک شب تو سفر ساعت نه خوابیدیم و ساعت دوازده بیدار شدیم!بعد تا دو سه ساعت با هم گفتیمو خندیدیم!انقد جالب بود!ساعت دوازده نیمه شب انگار هفت صبح بود از بس انرژی داشتیم و خوب خوابیده بودیم و نقطه عطف ماجرا اونجایی بود که باز تا خود صبح کلی وقت داشتیم و میشد باز هم یک دل سیر خوابید!
هر وقت یاد این خاطره میافتم به خرچنگ میگم حالا هعی بگو زود خوابیدن بده!بعدش میخنده و میگه واسه تنوع بد نیست:دی

+فناوری گوشی های هوشمند باعث دسترسی بیشتر از پیش مردم به اینترنت و اتصال و عضویت تو شبکه های اجتماعی رو باعث شده.
با استفاده از گوشی های هوشمند و نصب مرورگرهای پر سرعتی مثل کروم سرعت دسترسی به اطلاعات افزایش پیدا کرده.
چه ایرادی داره که به وبلاگهامون هم هر روز سر بزنیمو به روز نگهشون داریم!؟مثل کانال تلگرام یا اکانت اینستاگرام یا صفحه لاین!
وبلاگ دوست داشتنی ترین اتاق امنی هست که میشه توش خودت باشی!خود واقعیت!


[ یکشنبه سیزدهم دی 1394 ] [ ساعت 11 و 42 دقیقه و 10 ثانیه ] [ شیشه ] نظرات

نمایش نظرات 1 تا 30


      قالب ساز آنلاین