تبلیغات
شیشه - هم فکری با شماها
شیشه

اینجا محلیه واسه عبور نور!!!

پارسال این موقع پر بودم از غم و اندوه.اصلا یک مقایسه ی ساده بین نوشته های پارسال این موقع ها با امسال میشه فهمید که ورق چطور برگشت و شاه دل بازی رو برد. چیزی که واسه من و خرچنگ با ارزشه اینه که چهار سالو نیم پای همه چیز ایستادیم.با عالمو آدم چکو چونه زدیم.هیچ انسانی کامل نیست.نه خرچنگ منتهاالیه کمالات بشری هست نه من مدینه ی فاضله ی اخلاقیات بی ایراد یه زن! هر دو ما پر از نقص و ایراد و اشتباه و خطاهای یک آدم عادی هستیم. +میشه هر کسی که خواننده ی خاطرات ماست یا ما رو لایق دوستی با خودش میدونه و افتخار داده ب ما ،بهم بگه برای داشتن یک زندگی موفق و شاد در کنار همه ی سختیا باید چه کارهایی کرد؟ 

*شب زایش خورشید*
دیشب چشمهای من و خرچنگ پر بود از اشک شوق.

قلبهامون با صدای بلند میتپید.

دستهامون تو دست هم بود .

و خورشید تو آغوش ما طلوع کرد.

بلندترین شب سال کنار نقش اول زندگیت. . .

*جشن صورتی نامزدی*

صحبت جشن نامزدی شد دیدم شاید بد نباشه که خاطره اشو ثبت کنم.

+خوب الان مد شده که عروس رو زیاد آرایش نکنن .منم به آرایشگر حسابی سپردم که یه میکاپ سبک و دخترونه و لایت انجام بده.خلاصه من شدم سبب خیر واسه آرایشگر!هر کس وارد آرایشگاه میشد و من رو میدید به آرایشگر میگف شما همه ی عروساتون رو انقد خوب درست میکنید؟آرایشگرم با تواضع میگف باید بیس فیس عروس مثل ایشون خوب باشه که من هم هنرم به چشم بیاد.
منم که تو پوزیشن ذوق مرگی بود.
موقع درست کردن موهام آرایشگر گف"از دو سال پیش تا الان چقد زود گذشت!انگار همین دیروز بود که مثل ابر بهار اشک میریختی و من موهاتو کوتاه میکردم!و الان نیشت تا بناگوشت بازه و من دارم موهاتو براشینگ میکنم!
+وقتی از در آرایشگاه اومدم بیرون یه داماد کراوات زده با ریش پرفسوری در ماشین پر بادکنک رو باز کرد ،دنباله ی لباسمو جمع کرد و وقتی نشست تو ماشین شنلمو از جلو صورتمو زد کنار،چشمای نمناکش پشت خنده ی از ته دلش مخفی شد و با صدایی آروم اینم دسته گلت.و یه دسته گل رز صورتی که با ریسه ی مروارید آزین شده بود به دستم دادو گفت"شدی همون عروسی که میخواستم!ساده و خوشگل"
+خانوم عکاس حسابی از دست ما دو تا خندید !مخصوصا وقتی لپای خرچنگ پاک نمیشد:دی
+دنس دو نفره ی ما هم ته خنده بود و انقد خودم خندیدم ک کبود شدم!خیلی حرکاتمون موجب شادی مدعووین بود!
دوستانم هم که ترکوندن.
+تو خیابون کریم خان انقد دوستانمون بوق بوق کردن که مجبور شدیم بزنیم کنارو داماد بیاد وسط خیابون نانای کنه:دی
+حرفهای اون شب بین ما دو نفر و اون احساس شادی عمیق در وصف نگنجد!
راستی اون صدتا بادکنک مذکور رو ریختیم تو ماشین و شب تو خیابون همه رو رها کردیم. . .
اینم مانتو عقد و لباس نامزدی و گل.
رو کلمه اینم کلیک کنید خط بالا:دی




[ دوشنبه بیست و سوم آذر 1394 ] [ ساعت 14 و 46 دقیقه و 16 ثانیه ] [ شیشه ] نظرات

نمایش نظرات 1 تا 30


      قالب ساز آنلاین