تبلیغات
شیشه - خرده حرفهای شیشه و خرچنگی!!
شیشه

اینجا محلیه واسه عبور نور!!!

آهنگ کهکشان عشق از محمد نوری رو گوش بدید و همزمان این پستو بخونید.

+از اون پستای طولانی:دی

+خرچنگ (عصبانی و برافروخته):منظورت از این حرفا و رفتارات چی هست؟چرا انقد بد شدی؟رُک و راست حرفتو بزن.دِ بگو دیگه!خواستگار جدیدت خیلی خوبه؟آقای دکتر؟میخوای من از زندگیت برم؟میخوای از دستم راحت بشی؟لعنت به من که عاشق شدم که مجبور باشم هر بار خودمو در قبال تو بازخواست کنم.ببین خانوم محترم!من همینم که هستم،از پنج فروردین نود همین بودم که هستم.شرایطم همینه!از اول میدونستی و پذیرفتی!حالا بگو چی میخوای ؟سکوتت داره دیوونم میکنه.

شیشه(شرمسار و رنگ پریده):من...من فقط... من فقط تو رو... من فقط تو رو میخوام...هر لحظه تو رو میخوام...تو این تنهایی بغرنج...فقط تو...

خرچنگ(آروم و با احتیاط):اوه خدای من...منو ببخش...تو عزیزمی...فقط تو شیشه...دوستت دارم...

+شیشه(با لبخندی عصبی و لرزشی در قرنیه چشم):چی میگی بابا؟خل شدی؟

خرچنگ(لحنی افسره با بغضی که اشکهاشو کسی ندیده):نه شیشه،تو داری تو این رابطه اذیت میشی...برو...از زندگی من برو...هیچی من مشخص نیست...برو...تقصیر تو نیست...همین الانشم همه منو قضاوت میکننو مقصر میدونن...میگن بازیت دادم...میگن اسکلت کردم...میگن من پسر ناجوری بودم...بعضی از دوستات خوشحال میشن...میگن ما از اولم میدونستیم فرجام شما ازدواج نیست...اما دیگه برام مهم نیست...برو شیشه...تو نباید پای من بسوزی

شیشه(با خنده ای زیر آبشار اشک):هه هه هه:دی دیوونه ی منطقی.من دوستت دارم میفهمی؟دیگه هم از این اراجیف به هم نباف.

+شیشه(با جدیت تام):از نظر من زندگی با زن شروع میشه و مردن با مرد.

خرچنگ(با خنده ای پتو پهن):ای عوضی[توضیحات:عوضی یکی از شوخی های عشقولانه ی بین شیشه و خرچنگ]

شیشه:هه هه هه :دی پس باید زن رو دوست داشت و به رو یاهاش نخندید!

خرچنگ(با جدیت):شیشه ی رویایی من،رویاهاتو داشته باش ،امیدوارم بتونم محققشون کنم...

شیشه:اینکه گفتی شیشه ی رویایی یعنی شیشه ی رویاهات یا رویا پرداز؟

خرچنگ:هر دوتاش عزیزم.تو هر دوتاشی برام...

+شیشه:خرچنگ؟

خرچنگ:جاااانم؟

شیشه:هیچی!فقط میخواستم بدونم میگی بله یا جانم

خرچنگ:عزیزم

+شیشه(در پوزیشن جوجه اُردک زشت):اصلنشم من از همه ی دوستای خوشگلترم.اورجینالم !فابریک خلقت!خیلی هم خوش هیکلم

خرچنگ(در حال کنترل لبخند ):بله ،البته ،تو خوشگل خودمی،عزیزخودمی.

+شیشه:امشب مرا سخن به گفتن نمی آید ،همین دوستت دارم خودش کلی حرف دارد...

خرچنگ:ای مرغ خوشخواب من بگیر بخواب!اما ساعت نه شب خرداد ماهه!مرررررررغ.

شیشه:هه هه هه همینه که هست !قدقدقدا:دی

+شیشه خطاب به خرچنگ تو گروه Barobax/WathsAPP

یکشنبه را باید در آغوش گرفت و با تنی پر از خستگی به شوق چشیدن طعم حلوایی که سی و چند روز پیش غوره بود،زیر شلاق داغ آفتاب بدوی !اصلنش هم عشق بنزین هزار تومنی برایش معنا ندارد!گاز می دهد و میآید و میگوید"اگه مردای تو قصه بدونن تو اینجایی برای بردن تو با اسب بالدار میتازن"!!!اصلنش هم باید یکشنبه رابه رنگ یک ساعت چهار داغ نقاشی کرد و در نمایشگاه هنرهای تجسمی به مزایده اش گذاشت و به کسی نفروشیش و دل همه را بسوزانی و قابش کنی در اتاقی که وقت تنهایی تجسم کنی که چه هنری است دوست داشتن،در چنین روزگاری!یکشنبه عطر تو را میدهد حتی اگر قد دریاچه چیتگر عرق ریخته باشی!یکشنبه یک دنیای دیگر است اگر تو باشیو لحظات پیش بینی نشده ی عکسهای خصوصیو آب معدنی خنک که بهترین نوشیدنی دنیاست.اصلنش تو باش ، هر روز یکشنبه میشود.

خرچنگ:وای خدا امروز روزی بود که یک هزارم درصدم قرار نبود ببینمت چه برسه به دیداری به این قشنگی!متنت عالی بود خانومم .زندگی یعنی همین سورپرایزهای پیش بینی نشده.

شیشه:مرسی واسه خلق این خاطرات قشنگ.

خرچنگ:تو بودی که امروزو قشنگش کردی.

+خرچنگ:اوه خدای من...شیشه...من رو ببخش...باور کن دست من نبود....این اتفاق....همش برنامه ریزی مادرم بود...اوه شیشه...حلالم کن...

شیشه:چه اتفاقی افتاده؟دارم سکته میکنم....

خرچنگ:شیشه...قول بده ازم ناراحت نمیشی ....مامانم...چطوری بگم....مامانم....برای من....

شیشه:خوب بگو دیگه!

خرچنگ:مامانم برای من....مامانم برای من دلمه پخته...

شیشه:ههههههههههه هههههههههه ههههه ای دیوونه ی خلو چل!ترکیدم از خنده!بخدا فکر کردم زن گرفتن برات:دی

خرچنگ:آخه تو عاشق دلمه ای...کوفتم شد...

شیشه:نوش جونت عشق من.فدات بشم که انقد خلی تو:دی

+شیشه:داری چیکار میکنی؟

خرچنگ:دارم کتاب شوهر آهو خانوم رو میخونم.

شیشه:آخجون!

خرچنگ:وات؟

شیشه:خوب بعدش میدی من بخونم دیگه.

خرچنگ:عمرا!یعنی عمرا!

شیشه:چرا بدجنس؟

خرچنگ:نامرد تو یبار به من کتاباتو ندادی بخونم خوب!

خرچنگ(با شیطنت):خوب حالا بابا!بغض نکن!اخلاقتو خوب کن!شاید بعد ازدواج دادم بخونی!

شیشه(با خنده):عوضییییییییییییییی

خرچنگ:هه هه هه :دی یعنی عاشق این کاراتم:دی

+شیشه:حاجی؟

خرچنگ:جانم؟

شیشه:بیا مدیرمونو بزن لطفا!

خرچنگ:باشه عزیزم!فقط کی بیام؟

شیشه:تا آخر وقت اداری امروز:دی

خرچنگ :باشه حتما عزیزم:دی

شیشه:جوری بزنش که نتونه سود رو از سولفوریک اسید تشخیص بده!

خرچنگ:انقد اذیتت میکنه؟

شیشه:انـــــــــــــــــــــــــــقـــــــــــــــــــــــــــد

خرچنگ و شیشه با هم:هه هه هه هه :دی

+شیشه:از بعد شنفتن خبر مامان بابا شدن فاطمه و محمد علی یه حس عجیبی توم ایجاد شده.

خرچنگ:منم همینطور،واقعا براشون خوشحالم ،دوست دارم بچشونو وقتی به دنیا اومد قورتش بدم.فاطمه برام مثل خواهر...

شیشه:آره،خیلی هیجان آوره دو نفر انقد همو دوست داشته باشن تا تصمیم بگیرن یه محصول مشترک داشته باشن.

خرچنگ:زندگی سخته شیشه،بچه هم دردسرهای خودشو داره اما واقعا دلچسبه.

شیشه:خرچنگ؟

خرچنگ:جانم؟

شیشه :یه حس دلتنگی عجیبی دارم...برای بچه ای که هرگز متولد نشده...

خرچنگ:میفهممت...عزیزم...

شیشه:ما برای همیم؟

خرچنگ:شک داری؟

شیشه:عزیز تو کیه؟

خرچنگ:جز تو کی میتونه عزیز من باشه؟

+خرچنگ(اخمو لبخند):تو خجالت نمیکشی خسیس خانوم؟

شیشه:چرا؟

خرچنگ(مثل پسربچه ی شیش ساله):بعد ده ماه سر کار رفتن و پنج ماه حقوق گرفتن باید به شووووووهرت ناهار ساندویچچچ بدی؟

شیشه: هه هه هه:دی بخدا شرمندتم!سرعت خرج پول در من بالاتر از سرعته نوره:دی

خرچنگ(با لحن مردهای دهه بیست تهران):آینده ار این خبرا نیستا!اولا واسه آقات غذا خوشمزه میپزی دوما ولخرجی تعطیله!فهمیدی ضعیفه؟

شیشه(در پوزیشن کُزِت)؟بله آقا

صدای انفجار خنده ی شیشه و خرچنگ...

+صندلی گهواره ای ،باغ فاتح ،کرج،نه صبح

خرچنگ:این دختره چرا انقد داره به ما نگاه میکنه؟

شیشه:حتما عاشق تو شده :دی

خرچنگ:بدجور داره آمار میده

شیشه:آره ها!بیا بهش شماره بده اسکلش کنیم:دی

خرچنگ:نه بابا گناه داره شاید حواسش نیست

شیشه:اون رو بیخیال!این خانوما رو!!!

خرچنگ:وای!مامان!اینا چرا این شکلی اند؟شیشه من از اینجور خانوما میترسم!

شیشه(قهقهه میزند):اسکل از چیشون میترسی؟

خرچنگ:قیافه هاشونو نگاه کن...وای...واقعا ترسناکن

شیشه:ولی بنظر خودشون قشنگن.

خرچنگ:آدم درستو حسابی نباید انقد بد لباس بپوشه و بد بگرده!

شیشه:راجع به مردم نمیشه انقد راحت حرف زد!

خرچنگ:آره راست میگی خدا منو ببخشه اما اینا واقعا یچیزیشون هست.

شیشه:آخ آخ آخ راستم میگیا!اون آقاهه هم باهاشونه!

خرچنگ:یا علی!پاشو بریم بابا !

شیشه:هه هه هه:دی

+شیشه:چقدر زود یکسال از سربازیت گذشت.

خرچنگ:آره عشقم...میبینی زمان زود میگذره...

شیشه:چقدر پیر شدیما...

خرچنگ:عمره دیگه...

+خرچنگ:کرج شهر کوچکی هست شیشه.تهران خوبه.بزرگه کی کی رو اونجا میشناسه...

شیشه:تهران خیلی هم بزرگ نیست،فقط آدمهاش بیشترن...میشه توشون گم شد...واسه همین کسی کسی رو نمیشناسه،من عاشق کرجم...این شهر پر خاطره...

++خاطراتمون پاک نشدن،بلاگفا اونا رو نمیتونه از ما بگیره،خاطرات آشنایی خاطرهی دوچرخه سواری تو چیتگر،خاطره ی موهام خاطره ی اون پنجاه و هشت هزار روز دوری!!!!!خاطره ی صفحه دوم شناسنامه....اونا همه تو ذهنو قلب منو تو میمونن...

به افتخار 9/4/94

چهار سالو چهار ماهو چهارمین روز عشق ما مبارک!چقدر زمان زود میگذره...







[ جمعه پنجم تیر 1394 ] [ ساعت 09 و 14 دقیقه و 24 ثانیه ] [ شیشه ] نظرات

نمایش نظرات 1 تا 30


      قالب ساز آنلاین