تبلیغات
شیشه - آرزوهــــــای بــــــزرگ
شیشه

اینجا محلیه واسه عبور نور!!!

با تشکر از چارلز دیکنز:دی

+ آبان نود و سه:نگاه میکنه به صورتمو میگه"من مطمئنم تو عاشق محله ی مادری من تو شمال میشی،چقدر محلمون تو رو کم داره...اما بنظرم پایه ی زندگی تو شمال نباشی"

یه نفس عمیق میکشم صورتمو از تماس نگاهش دور میکنمو در حالی ک خیره شدم ب آسمون میگم"شاید باورش برات سخت باشه اما،اما من همیشه آرزو دارم که یه خونه ی روستایی ساده تو دهاتا و روستاهای شمال داشته باشم.انقد ک رویای داشتن یه خونه تو روستاهای شمال رو دارم علاقه ای به داشتن واحد تو روما رزیدنس ندارم!"
خرچنگ هنوز خیره مونده به صورت من تو نیم رخ،بر میگردم که به شکل تمام رخ تصویرمو موقع گفتن این حرف به یاد بسپره و میگم"با اینکه از مرغ میترسم اما تو خونه ی شمالمون دوست دارم مرغو خروسم باشه،اردکو غاز کلی تخم مرغ تازه
".
با صدای بلند میخنده و "میگه منم عاشق همچین چیزی هستم."

آبان نود و چهار:داشتیم تو خیابون جمهوری راه میرفتیم و من به مغازه های موبایل فروشی نگاه میکردم که خرچنگ گفت"بابا بزرگ پدریم _خدا رحمتش کنه_یه خونه ی کوچولو روستایی تو یکی از دهاتا داره که کسی ازش استفاده نمیکنه نظرت چیه بریم آبو جاروش کنیمو هر وقت دلتنگ کوهو دریا شدیم بریم اونجا؟" چشمام برق میزنه و خودم رو در برابر تحقق یک آرزوی بزرگ میبینمو میگم"فوق العاده اس من همه جوره پایه اتم،حتی مرغو اردکو غازم حاضرم که توش باشن" خرچنگ چشمهاش ریسه میرن و ما با افکار روستاییمون تکنولوژی موبایلهای پشت ویترین ها رو به سخره میگیریم.
+
تهران بارون باریده بود و هوا بگی نگی سرد بود،غروب نارنجی صورتی تو آسمون توسی رنگ پاییز حتی تو میدون شلوغ انقلاب هم حال آدمو پروانه ای میکرد.اتوبوس های بی آر تی با شتاب از مقابل چشمها رد میشد،مردم با عجله وارد ایستگاه مترو میشدن ،جلوی پیراشکی فروشی ها شلوغ بود،مردی لاغر اندام بساط فروش کتابهای قدیمی اش رو داشت جمع میکرد ،افسر راهنمایی رانندگی با بارونی کیسه مانندش به تاکسی های زردو سبز فرمون میداد،زن های یونیفرم پوشیده با مقنعه های قرنیز دوزی شده و کیف های چرم با شتاب راه میرفتنو . . .و زمان برای من و خرچنگ در همین نقطه متوقف شده بود و ما در حالی ک به _هیچ_ فکر میکردیم دست تو دست با لبخندی از روی آرامش از کنار نرده های سبز دانشگاه رد میشدیم و زمان لا به لای درختای خیس از بارون و روشن از نور تیرهای چراغ برق عاشقانه ایستاده بود ، و _هیچ_ تنها اندیشه ی همراه ما بود،روزی این آرامش آرزوی بزرگی بود...

+قبلا هم گفته بودم که اگه ب اطبا رو بدی میگن "زندگی کردن هم سرطان زاست!" در همین راستا خواستم بگم که اصلا خوردن غذا چرب و شور و نوشابه ی گازدار تو زندگی مشترک ما منعی نداره و اصلانشم مریضی خر است .البته که افراطو تفریط تو هیچی خوب نیس اما با یبار چیپس و پنیر خوردن یا قارچ سوخاری و آنیون رینگ اونم هر پنج شیش ماه یبار کسی نمرده!
در ضمن چاقی اصلا بد نیس اصلنشم مرد بی شکم مثل پورشه ی پنچر میمونه!چرا بعضیا اصرار دارن شیش تیکه بشن؟مرد بودن ب عرضه ی کار کردن هست نه ب بازوهای پفکی!بعدشم تنومند بودن خوبه اما وقتی خداوند به شما استایلی به شمایل مردان آهنین نداده دلیلی نمیشه که بخواین خودتون رو بکشید تا اون شکلی بشید!

شایان ب ذکره ک خانوما اما مراقب وزنشون باشن،اکثر خانوما بعد عقد و عروسی خودشون رو ول میکنن،غافل از اینکه تازه باید بیشتر به خودشون برسن. بزرگترین آرزوی من داشتن تنی سالمبرای خودمو عزیزانم هست.
+
دوست دارم یه کتاب بنویسم با عنوان مردان خرچنگی زنان شیشه ای و این مفاد رو توش ذکر کنم:قوانینی رو باید تو روابط با همسر مصوب کرد!مثلا تو دعوا!

قانون اول :گاز و وشگون و کشیدن مو و پنجول کشیدن برای خانوم مجازه.
قانون دوم:عربده و داد و هوار واسه زوج و زوجه غیر مجازه
.
قانون سوم:توهین به فرد و خانواده اش جز خطوط قرمز پر رنگه
.
قانون چهارم:به رخ کشیدن برتری های شخصی و ابراز پشیمونی از انتخاب همسر ممنوعه
.
قانون پنجم:یادآوری اشتباهات گذشته فرد ممنوعه

قانون ششم:دعوا باید با کمال فروتنی و منطق و به نیت رفع کدورت باشد .
قانون هفتم:هرگز مرد خود را مورد تحقیر و قضاوت قرار ندید ، با کمی دندون رو جیگر گذاشتن و صبوری میشه این موجودات دوست داشتنی رو بخشید
.
قانون هشتم:تو عصبانی ترین پوزیشن هم به خانومتون بگید"با همه ی اینا یادت نره که خیلی دوستت دارم". به شکلی عجیب و غریب این جنس لطیف آفرینش آروم میشه ک اگه مقصر هم نباشه پیش قدم میشه واسه لبخند اول
.
قانون نهم:بعد دعوا هرگز قهر نکنید،همیشه آشتی باشید،قهر خر است
.
قانون دهم:موقع دعوا یادتون نره که این آدم روزی آرزوی بزرگ شما بوده!

+راجع به این حرف میزدم ک دوس دارم ضحا تو دو سالگیش پالتو توسی بپوشه و جوراب شلواری صورتی با شال و کلاه صورتی و کفش عروسکی توسی.همینجوری داشتم واسه خودم آرزوهای بزرگ میبافتم ک خرچنگ گفت"باباش فداش بشه"انقدر ذوق مرگ شدم که گفتم"ضحا رو ولش کن،بابای ضحا رو عشقه" و هر دوتامون پر شدیم از یه حس خوب و بی تفسیر.


Bye Bye Single life نوشت:در راستای تغییر لایف استایل مجردی مجددا دارم کتاب "مردان مریخی و زنان ونوسی" دکتر گری رو مطالعه میکنم.این کتاب میتونه در حد معجزه تو رابطه با همسر و یا کلا جنس مخالف عمل بکنه.دکتر گری این کتابو فوق العاده نگارش کرده!واقعا دوست دارم بهش نامه بنویسمو بگم میشه اسم کتابتون رو عوض کنید و بذارید زنان شیشه ای مردان خرچنگی؟ کتاب بی نظیری هست.حتما مطالعه شود.

+فالو کردن پیج merikh_venus در اینستاگرام رو هم توصیه میکنم بهتون.مینامالهایی از کتاب هستش.

+ آبان نود و سه:نگاه میکنه به صورتمو میگه"من مطمئنم تو عاشق محله ی مادری من تو شمال میشی،چقدر محلمون تو رو کم داره...اما بنظرم پایه ی زندگی تو شمال نباشی"
یه نفس عمیق میکشم صورتمو از تماس نگاهش دور میکنمو در حالی ک خیره شدم ب آسمون میگم"شاید باورش برات سخت باشه اما،اما من همیشه آرزو دارم که یه خونه ی روستایی ساده تو دهاتا و روستاهای شمال داشته باشم.انقد ک رویای داشتن یه خونه تو روستاهای شمال رو دارم علاقه ای به داشتن واحد تو روما رزیدنس ندارم
!"
خرچنگ هنوز خیره مونده به صورت من تو نیم رخ،بر میگردم که به شکل تمام رخ تصویرمو موقع گفتن این حرف به یاد بسپره و میگم"با اینکه از مرغ میترسم اما تو خونه ی شمالمون دوست دارم مرغو خروسم باشه،اردکو غاز کلی تخم مرغ تازه
".
با صدای بلند میخنده و "میگه منم عاشق همچین چیزی هستم."

آبان نود و چهار:داشتیم تو خیابون جمهوری راه میرفتیم و من به مغازه های موبایل فروشی نگاه میکردم که خرچنگ گفت"بابا بزرگ پدریم _خدا رحمتش کنه_یه خونه ی کوچولو روستایی تو یکی از دهاتا داره که کسی ازش استفاده نمیکنه نظرت چیه بریم آبو جاروش کنیمو هر وقت دلتنگ کوهو دریا شدیم بریم اونجا؟" چشمام برق میزنه و خودم رو در برابر تحقق یک آرزوی بزرگ میبینمو میگم"فوق العاده اس من همه جوره پایه اتم،حتی مرغو اردکو غازم حاضرم که توش باشن" خرچنگ چشمهاش ریسه میرن و ما با افکار روستاییمون تکنولوژی موبایلهای پشت ویترین ها رو به سخره میگیریم.
+
تهران بارون باریده بود و هوا بگی نگی سرد بود،غروب نارنجی صورتی تو آسمون توسی رنگ پاییز حتی تو میدون شلوغ انقلاب هم حال آدمو پروانه ای میکرد.اتوبوس های بی آر تی با شتاب از مقابل چشمها رد میشد،مردم با عجله وارد ایستگاه مترو میشدن ،جلوی پیراشکی فروشی ها شلوغ بود،مردی لاغر اندام بساط فروش کتابهای قدیمی اش رو داشت جمع میکرد ،افسر راهنمایی رانندگی با بارونی کیسه مانندش به تاکسی های زردو سبز فرمون میداد،زن های یونیفرم پوشیده با مقنعه های قرنیز دوزی شده و کیف های چرم با شتاب راه میرفتنو . . .و زمان برای من و خرچنگ در همین نقطه متوقف شده بود و ما در حالی ک به _هیچ_ فکر میکردیم دست تو دست با لبخندی از روی آرامش از کنار نرده های سبز دانشگاه رد میشدیم و زمان لا به لای درختای خیس از بارون و روشن از نور تیرهای چراغ برق عاشقانه ایستاده بود ، و _هیچ_ تنها اندیشه ی همراه ما بود،روزی این آرامش آرزوی بزرگی بود...

+قبلا هم گفته بودم که اگه ب اطبا رو بدی میگن "زندگی کردن هم سرطان زاست!" در همین راستا خواستم بگم که اصلا خوردن غذا چرب و شور و نوشابه ی گازدار تو زندگی مشترک ما منعی نداره و اصلانشم مریضی خر است .البته که افراطو تفریط تو هیچی خوب نیس اما با یبار چیپس و پنیر خوردن یا قارچ سوخاری و آنیون رینگ اونم هر پنج شیش ماه یبار کسی نمرده!
در ضمن چاقی اصلا بد نیس اصلنشم مرد بی شکم مثل پورشه ی پنچر میمونه!چرا بعضیا اصرار دارن شیش تیکه بشن؟مرد بودن ب عرضه ی کار کردن هست نه ب بازوهای پفکی!بعدشم تنومند بودن خوبه اما وقتی خداوند به شما استایلی به شمایل مردان آهنین نداده دلیلی نمیشه که بخواین خودتون رو بکشید تا اون شکلی بشید!

شایان ب ذکره ک خانوما اما مراقب وزنشون باشن،اکثر خانوما بعد عقد و عروسی خودشون رو ول میکنن،غافل از اینکه تازه باید بیشتر به خودشون برسن. بزرگترین آرزوی من داشتن تنی سالمبرای خودمو عزیزانم هست.
+
دوست دارم یه کتاب بنویسم با عنوان مردان خرچنگی زنان شیشه ای و این مفاد رو توش ذکر کنم:قوانینی رو باید تو روابط با همسر مصوب کرد!مثلا تو دعوا!

قانون اول :گاز و وشگون و کشیدن مو و پنجول کشیدن برای خانوم مجازه.
قانون دوم:عربده و داد و هوار واسه زوج و زوجه غیر مجازه
.
قانون سوم:توهین به فرد و خانواده اش جز خطوط قرمز پر رنگه
.
قانون چهارم:به رخ کشیدن برتری های شخصی و ابراز پشیمونی از انتخاب همسر ممنوعه
.
قانون پنجم:یادآوری اشتباهات گذشته فرد ممنوعه

قانون ششم:دعوا باید با کمال فروتنی و منطق و به نیت رفع کدورت باشد .
قانون هفتم:هرگز مرد خود را مورد تحقیر و قضاوت قرار ندید ، با کمی دندون رو جیگر گذاشتن و صبوری میشه این موجودات دوست داشتنی رو بخشید
.
قانون هشتم:تو عصبانی ترین پوزیشن هم به خانومتون بگید"با همه ی اینا یادت نره که خیلی دوستت دارم". به شکلی عجیب و غریب این جنس لطیف آفرینش آروم میشه ک اگه مقصر هم نباشه پیش قدم میشه واسه لبخند اول
.
قانون نهم:بعد دعوا هرگز قهر نکنید،همیشه آشتی باشید،قهر خر است
.
قانون دهم:موقع دعوا یادتون نره که این آدم روزی آرزوی بزرگ شما بوده!

+راجع به این حرف میزدم ک دوس دارم ضحا تو دو سالگیش پالتو توسی بپوشه و جوراب شلواری صورتی با شال و کلاه صورتی و کفش عروسکی توسی.همینجوری داشتم واسه خودم آرزوهای بزرگ میبافتم ک خرچنگ گفت"باباش فداش بشه"انقدر ذوق مرگ شدم که گفتم"ضحا رو ولش کن،بابای ضحا رو عشقه" و هر دوتامون پر شدیم از یه حس خوب و بی تفسیر.


Bye Bye Single life نوشت:در راستای تغییر لایف استایل مجردی مجددا دارم کتاب "مردان مریخی و زنان ونوسی" دکتر گری رو مطالعه میکنم.این کتاب میتونه در حد معجزه تو رابطه با همسر و یا کلا جنس مخالف عمل بکنه.دکتر گری این کتابو فوق العاده نگارش کرده!واقعا دوست دارم بهش نامه بنویسمو بگم میشه اسم کتابتون رو عوض کنید و بذارید زنان شیشه ای مردان خرچنگی؟ کتاب بی نظیری هست.حتما مطالعه شود.

+فالو کردن پیج merikh_venus در اینستاگرام رو هم توصیه میکنم بهتون.مینامالهایی از کتاب هستش.















[ دوشنبه هجدهم آبان 1394 ] [ ساعت 19 و 57 دقیقه و 40 ثانیه ] [ شیشه ] نظرات

نمایش نظرات 1 تا 30


      قالب ساز آنلاین