تبلیغات
شیشه - ما محکومیمم به خوشبختی:دی
شیشه

اینجا محلیه واسه عبور نور!!!

+راهی هست که خودمون انتخاب کردیم و پای تمام سختیا و پستی بلندی هاش تا الان که وایستادیمو از الان به بعدشم وایمیستیم. دوران عقد ما دو نفر بسـیار متفاوت با تمام شرح وقایعی هست که تا الان درباره ی دوران نامزدی و عقد نقل شده .دختر پسرای جوون وقتی عقد میکنن همش دیگه با هم هستن ،با هم میرن تئاتر کنسرت سینما کافه گردش و کلا روزهای دو نفره ی هَپی رو با هم سپری میکنن.خوب چرا باید منو خرچنگ این کارا رو نکنیم؟درسته که از هفت روز هفته فقط جمعه ها رو داریم برای با هم بودن اما همونم کافیه تا آدم بتونه باطریاشو برای یک هفته ی سخت کاری شارژ بکنه .همون یک روز جمعه کافی هست تا آدم انقد پر بشه از حس خوب که دیگه طولانی بودن شبهای پاییز دلتنگش نکنه همون یک روز جمعه کافیه تا کل هفته رو مهربون بود و حتی تو مترو اگه مثل تن ماهی هم لهت کردن باز لبخند بزنی و با صدای بلند توی واگن بخندی جوری که کل واگن همصدا با تو به این له شدگی بخندن!همون یک روز جمعه کافیه تا انقدر انرژی انباشته کنی که هیچ موردی حتی توی کار هم ناراحتت نکنه.حتی اگه حقوقت دو هفته عقب بیافته و پول نداشته باشی قسطاتو بدی!جمعه رو میشه سورپرازی کرد با دو تا بیلیت تئاتر با رفتن به یه پارک پر چنار پاییزی یا اصلا با یه خنده ی از ته دل.خدایا چه کار خوبی کردی که جمعه رو آفریدی.تو پست پیش داشتیم پاییزو نفس میکشیدیم.از اینجا به بعد جمعه ها رو نفس میکشیم...

+بُعد مکان و بُعد زمان دو عاملی هستن که باعث شدن دوران نامزدی ما زیاد در کنار هم سپری نشه .اما خوب شاید باورش سخت باشه که نه من و نه خرچنگ آرامش این روزهامون رو با یک دنیا پولو طلا و جواهرم عوض نمیکنیم.از لحظه ی جاری شدن خطبه ی عقد دوتامون یه جور دیگه ای همو دوست داریم!خرچنگ میگه"بیشتر از هر وقت دیگه ای دوستت دارم چون مطمئنم که فقط برای خودمی".واقعا اون خطبه پر هست از حس امنیت و اطمینان و آرامش.

+این روزها یه اس ام اس ساده هم حالمون رو خوب میکنه.این روزها رو دوست دارمو همش داریم دوتایی برای آیندمون برنامه ریزی میکنیم.همش راجع به آینده حرف میزنیمو از برنامه های کوتاه مدت و بلند مدتمون میگیم.این روزها داریم واقعیت های همو بهتر میبینیم و به انتخابمون مطمئن تر میشیم.این روزها ذهن خرچنگ و جسمش از من بیشتر درگیره و کارتمام وقت و سربازی و مسکن و ...همه و همه شدن دغدغه های اصلیش ،اما کنار این همه دل مشغولی هنوزم به یاد دوران دانشجویی که ساعت آزمایشگاه واسه من های بای و شیر کاکائو میخرید و یواشکی میداد بهم که استاد نبینه ،برام تغذیه میذاره و میگه یادت نره تو آزمایشگاه بخوریا.

+از بعد عقد دیگه ذهنم آزاده!در کنار تمام دغدغه های جدیدی که دارم در عین ناباوری آرومم!تصمیم گرفتن در زمینه ی آزمایشهای مواد غذایی بیشتر مطالعه و تحقیق کنم.مقاله ترجمه کنم و خوب کلا بشم یک خانوم مهندس اکتیو یک شمیست خوب.فکر میکنم من جزئ محدود کسانی هستم که تو رشته ی مورد علاقه ام تو دانشگاه قبول شدم و باز هم فکر میکنم جزئ محدود کسایی باشم که دارم تو فیلد مربوط به رشته س تحصیلیم کار میکنم.پس چرا نباید پیشرفت کنمو باعث افتخار همسرم نشم:دی!از این به بعد میخوام بیشتر رو کارم تمرکز کنم(شیشه در پوزیشن لبخند رضایت).راستی تدریسم خیلی دوست دارم.دارم به ساختن جزوه ی شیمی برای دبیرستان هم فکر میکنم:دی

تصمیم گرفتم برم ایروبیک یا زومبا ،دو سالی میشه که جز ورزش خونگی باشگاه نرفتم و خوب بنظرم ورزش گروهی خیلی بیشتر روحیه ی آدموبالا میبره.تصمیم گرفتم کتابهای جدیدی مطالعه کنم و یکسری تبادلات فرهنگی با خرچنگ انجام بدم!مثلا کتاب دوست داشتنی"عقاید یک دلقک" رو بدم خرچنگ بخونه و کتاب "شوهر آهو خانوم" رو ازش بگیرمو بخونم:دی. کلی برنامه داریم هردوتامون، کلی انگیزه کلی عشق!آخه ما دو تا محکومیم به خوشبختی:دی ما محکومیم که تا ابد کنار هم عشق رو زندگی کنیم....

+شیـشه:با من حرف بزن.نخوای به من بگی به کی میخوای بگی؟خودتو سبک کن.

خرچنگ:آخه ...ولش کن موضوع مهمی نیست....

شیـشه:اهمیت موضوع محور نیست.مهم اینه که من الان همسر تو هستم.ما همه کس همیم.باید مشکلاتمون رو با هم حل کنیم.

خرچنگ:آره...تو عزیزمی... راست میگی...باشه...تعریف میکنم برات...

شیـشه بعد از شنیدن موضوع:من همیشه کنارتم...پشتتم...

خرچنگ:مرسی که هستی...شیشه ی عزیزم...

+خرچنگ:شیشه دستمو بگیر.اونجوری که دوست داری.

شیــشه:زشت نیست وسط خیابون اینجوری دستتو بگیرم؟

خرچنگ:دیووووووووووووونه زنمیا!

شیـشه:هه هه هه:دی آهـــــان راست میگیا:دی

خرچنگ:عاشق این خنگ بازیاتم:دی

+یکی از مهمترین تصمیمات منو خرچنگ که شدیدا هم عزممون رو براش جذم کردیم اینه که اجازه ندیم هیچ چیز و هیچ کس و هیچ اتفاقی رابطهی دوستانه و خوب و صمیمانه ی ما دو نفر رو خراب بکنه.تصمیم گرفتیم این حرفا رو بریزیم دور که آی مامان تو اینو گفتو مامان من فلان کارو کردو بابام سنگین بودو بابات تحویل نگرفتو آی دادشت اینو گفتو خواهرم اونوشنفتو چرا خاله ات اینجوری کرد و داییم اونجوری کردو خلاصه همه ی حرفو حدیثا و اتفاقاتی که دوست نداشتنی هستن رو قراره ندیده و نشنیده بگیریمو فقط به اعتلای عشقو رابطمون بپردازیم.تصمیم گرفتیم اجازه ندیم احد الناسی تو رابطه ی ما دخالات کنه و حق نظر دادن داشته باشهونصیحتو تجربه و حرف حساب رو پذیراییم اما خاله زنک بازی نداریم!عشق مقدس تر از اونی هست مه با حرفه عره و عوره و شمسی کوره بخوای خرابش کنی! ما راه سختی رو طی نکردیم که حال خوبمون رو با این حرفا و کارا خراب کنیم.خودمو خودتو عشقه آقای خرچنگیانی:)


+تصمیم گرفتم سی دی پنجاه باید و نباید دکتر هلاکویی رو تهیه کنم.از همکارم شنیدم واسه تازه عروس دامادا خیلی خوبه.
و چند روز پیش یه جمله از دکتر هلاکویی تو اینستاگرام دیدم ک فرستادمش واسه خرچنگ."وقتی از کودکت از همسرت یا کسی از خانوادت میخواهی عکسی بگیری نگو لبخند بزن بگو دوستت دارم و ببین لبخندش چقد قشنگ تر میشه."
این جمله باعث یک تصمیم مهم دیگه شد!و اون تصمیم این هست که من دیگه ب خرچنگ نگم چرا انقد تو عکسات جدی هستی و بخند بلکه قرار شده دیگه قبل عکس بهش بگم دوستت دارم.انگار یادآوری دوست داشتن واقعا لبخند آوره و پر هست از حس های خوب.دوستت دارم خرچنگ:))))

+از خرازی کلی یراق و پولک و کاغذای قشنگ گرفتمو برای خرچنگ جامدادی رو میزی درست کردم.کلی ایده و طرح دارم واسه پر کردن وقت تنهاییم. میشه کلی کار هنری انجام داد!

+همکارم میگه پیلاتس هم خوبه حالا بین ایروبیک و زومبا و پیلاتس موندم سر سه راهی!!!!!!!!!

+ بی تــــــو بی شرب افروزی ماندنت

بی تب تند پیراهنت

شک نکن من که هیچ

آسمان هم زمین میخورد

با تشکر از آرمـان عزیـز و همه ی بچه های گروه چـــارتـــار ....





[ سه شنبه پنجم آبان 1394 ] [ ساعت 18 و 49 دقیقه و 42 ثانیه ] [ شیشه ] نظرات

نمایش نظرات 1 تا 30


      قالب ساز آنلاین