تبلیغات
شیشه - من تو خدا هر سه کی فکرشو میکرد؟
شیشه

اینجا محلیه واسه عبور نور!!!

قبل از خواندن این پست آرشیو بهمن 92 خوانده شود.البته اگه مایل بودید:دی


+اینکه آدمها از فرداشون خبر ندارن یک واقعیت هست که من بارها باهاش مواجه شدم!مثلا من بیستو ششم تیر اپسیلون درصدی نمیدونستم که بیستو هفت تیر قرار پیش والدینم اعتراف کنم!اعتراف به دوست داشتن یک پسر غریبه!!!!! یا مثلا آبان سال 1389 وقتی خرچنگ به من شیرینی نامزدی دنیا و محمد علی رو تعارف کرد وقتی بهش گفتم "انشاالله شیرینی عروسی خودتون" هرگز فکر نمیکردم که پنج فروردین نود بهش بگم"آقای خرچنگیانی،من دوستت دارم!با من ازدواج میکنی؟" یا نمیدونستم تابستون همون سال کات میکنیمو دوباره تو آبان ماه، سالگرد ازدواج حضرت علی و زهرا،خرچنگ تو اوج خواستن بگه"به من یه فرصت دیگه بده،تا آخر بیستو چهار سالگی به من وقت بده،به برکت این روز قسم همه چیزو درست میکنم،باز هم حاضری با من ازدواج کنی؟" یا اصلا فکرشم نمیکردیم که خرچنگ بره حج و اونجا برای من قرآن ختم کنه و بعد تو مراسم خواستگاری تو چشمای عصبانی مادر من با بغض و لبخند نگاه کنه و بگه"خانوم شیشه ایان عزیز من دخترتونو از خود خدا خواستگاری کردم...."و مادر من دیگه هیچی نگه...

+یادمه دعای هر سال شب قدر خرچنگ اجابت دعای من بود و من تو شب قدر امسال با ورژنی متفاوت در برابر خدا و ملائکه ی شبهای قدر حاضر شدم.من برای اولین بار از تمام اشتباهاتم توبه کردم و برای اولین بار از خدا خواستم تمام خطاهای من و خرچنگو ببخشه و غرور ما رو ببخشه،ازش خواستم عیوب ما رو از چشم مردم عیب جوی دنیا بپوشونه و اگه بخششو رحمتی شامل حال ما هست این توبه رو قبول کنه و خودش در آغوش خودش ما رو هم دست هم کنه. من هرگز فکر نمیکردم که عید فطر رازمونو فاش کنیم و ...فَوَقع ما وَقَع.

+پنج فروردین نود _بندر کیاشهر:

شیشه:من تا پنجاه سال بعد هم منتظرت میمونم.

خرچنگ:شما الان داغید و دارید از روی احساسات این حرفا رو میزنید.چند وقت بعد وقتی واقعیت ها رو دیدید با اولین خواستگارتون میرید و یادتون میره که خرچنگی بود.سربازی هست درس تموم نشدم هست کار نداشتم هست مسکن و...

شیشه:من اصلا داغ نیستم!خیلی فکر کردم به این موضوع.به عواقبش به روزای سخت پیش رو!انقدر هم به من نگو شما!

خرچنگ:باورش برام سخته!فکر نمیکنم که بیدار باشم!چرا دختری مثل شما باید به پسری مثل من علاقه داشته باشه؟

شیشه:من تو زندگیم هیچ کمبودی نداشتم.فقط تو دیگه به من نگو شما...

+الان که دارم این پستو مینویسم اشکهام دارن کیبورد رو خیس میکنن،یعنی میشه پاییز،پادشاه فصلها،بشه محضر دار ثبت عشق ما تو صفحه ی دوم شناسنامه هامون؟

++دیروز یعنی سوم مهر نود چار خانواده خرچنگ اومدن منزل ما واسه حرفای قبل از بله برون!مهریه رو 114 تا به نیت 114 تا سورهی معجزه ی محمد(ص) بریدیم.خبرهای خوبی در راهه:دی دعامون کنید.

 

داماد خوش قدم نوشت:

+میم عزیز بعد بیست سال از اِمریکا برگشته و خوب تو این سالها هر بار یه چیزی میشد که نیادش اما اینبار بدون حرف پیش اومد و خوب اگه خرافاتی بیاندیشیم میگیم"پا قدم دومادمونه:دی"

+یکی دیگه از علائم خوش قدمی خرچنگ این بود که من دوباره برگشتم سر کار قبلیم.طی یک جلسه ی سه و نیم ساعته با مدیران ارشد شرکت و آزمایشگاه مراتب عذر خواهی از اینجانب به عمل اومد و من با کلی ناز و ادا و منت پذیرفتم که برگردم سر کار:دی انشاالله که خیری در این رجعت هست و مصلحت من در اینه.





[ شنبه چهارم مهر 1394 ] [ ساعت 13 و 09 دقیقه و 39 ثانیه ] [ شیشه ] نظرات

نمایش نظرات 1 تا 30


      قالب ساز آنلاین