تبلیغات
شیشه - تمام دلم دوست داردت تمام تنم خواستار توست
شیشه

اینجا محلیه واسه عبور نور!!!

+قـرار از ایـــن پـسـت های طــــولانـــی بـشه:دی

نه /شیش/نود و چار:شاید عجیب بنظر بیاد یا حتی خنده دار اما خوب منو خرچنگ واقعا داریم با هم آشــــنــــــا میشیم!همه چیزی خیلی خیلی با چهل و پنج روز پیش که اون اتفاق غیر منتظره افتاد فرق میکنه!همه ی اتفتاقا این چهار سالو نیم یک طرف این چهلو پنج روز یه طرف!

داشتم میگفتم،ما واقعا داریم با هم آشنا میشیم.این یک واقعیت انکار نا پذیر هست که خانواده ریشه ی فردن و من از زمانی که خانواده ی خرچنگو دیدم فهمیدم که خرچنگ همون کسی هست که هر دختری تو شرایط شخصیتی من عاشقش میشه!من دارم در مورد خرچنگ به حقایقی میرسم که هرگز فکر نمیکردم وجود داشته باشن! واقعا همه چیز فراتر از انتظارات من هست و انگار از روز بیستو هفت تیر نود و چهار تا به امروز ،روح تمام جنگجوها و مردان بزرگ تاریخ تو وجود خرچنگ حلول کردن! واقعا شوق کفش زوایا و خفایای شخصیت خرچنگ در من بیداد میکنه و احساس میکنم بیشتر از هر روز دیگه ای تشنه ی حضورشم!

+سیمین بهبهانی عزیزم:تمام دلم دوست دارَدَت/تمام تنم خواستار توست/بیا و به چشم من قدم گذار /که این همه در انتظار توست

ده/شیش/نودو چار:امروز زنگ زدم به مادر خرچنگ و حاشو پرسیدم!خیـــــــــلی خوشحال شدن!حال خواهرشون که دستو پاش شکسته و پدرشونم پرسیدم و خیلییییییییییییییییییی بیشتر خوشحال شدن!اصلا از آن دارم طرح میریزم برم تو دل مادر شوهـــر کسی حرفی داره ؟ :دی

+بچه ها ادامه مطلبو چطور حذف کنم؟من واسه اینکه مخاطبو تو هیجان بذارم اولش پستمو تو ادامه مطلب مینویسم و بعد یک مدت انتقالش میدم صفحه اصلی.اما بلد نیستم ادامه مطلبو حذف کنم.هِلپ می!

یه سوال دیگه!من تو بلاگفا راحت به صورت هایپر لینک ،لینک گذاری میکردم اما اینجا بلد نیستم.میشه بگید چطور مثل بلاگفا موفق عمل کنم:دی؟؟؟؟؟؟

+یازده/شیش/نودوچار:ابر و باد و مَه و خورشید و فلک هم از اتفاقهای خوب این روزها به وجد اومدن و کلا هوای شهر ما شده خووووووووووووووووووووود بهـــــــــشـــــــــت.

+من از بچگی قبل از خواب مامانم یادم داده که سجده بکنم.و تو اون سجده ی قبل از خواب از خدا تشکر کنم.چند سالی هست که دعای سجده ی قبل خواب من این هست:«خدایا از تو ممنونم برای این همه نعمت،برای همه ی چیزهایی که به من دادی و تمام چیزهایی که ندادی.خدایا ازت ممنونم برای داشتن خانوادم برای داشتن آرامش ،امنیت ،سلامتی،زیبایی،عــــشق.خدایا این همه خوشبختی رو برام نگه دار و کمکم کن از همشون برای رسیدن به تو استفاده کنم.خدایا برای حضورت ممنونم».

به هر حال به قول مولانای عزیزم تو قصه موسی و شبان هرکسی یجور مناجات میکنه دیگه!


دوازده/شیش/نودوچار:هیچ کس نمیتونه به احساسات واقعی من آگاه بشه مگر اینکه خودم بخوام.ظاهر آروم و خونسرد من به هیچ وجه احساس خشمو عصیان و یا اضطرابو ناراحتی رو نشون نمیده.لبخند دائمی و ملایم من به هیچ وجه احساس نفرتم به طرف مقابل رو نشون نمیده و مثلا مدیرمون حتی اپسیلونی احتمال نمیده که اون نامه ی جنجالی اعتراض آمیز به عملکرد ایشون از طرف من نگارش شده باشه.جوری که به آقای فه گفت«دادید عریضه نویس جلو دادگاه نامه نوشته؟عجب انشا قوی هم داشته!تو شرکت همه دارن از نامه حرف میزنن!حالا با آبرو من بازی میکنی؟» .مدیرمون همه رو دشمن خودش میدونه جز من رو!و همیشه میگه خانو شیشه ایان آن تایم ،با دیسیپلین و دقیق هستن. اما کار داره به جایی میرسه که به احتمال زیاد باهاش درگیری شدید پیدا کنم چون دیگه طاقت حماقتاش رو ندارم.همین روزاست که یه کشیده آب نکشیده بخوابونم زیر گوششو بگم «میتونم کاری کنم که از تولدت پشیمون بشی». بسیار دیر عصبانی میشم و از اونجا کا که EQ من بین سیصد نفر ،اول شد شدیدا رو خودم مسلطم.اما وای به اون روزی که بخوام و اراده کنم که عصبانی بشم!

تنها عامل بازدرنده ام حس خوب این روزاست و دارم ایمان میارم که عشق همون ژلوفن زندگیه!خرچنگ !مرسی که هستی...

+سینزده/شیش/نودوچار:امروز ما اولین ها رو تجربه کردیم!مثل اولین سینما رفتن!باید تشکر کنم از مجید مجیدی عزیز برای ساخت چنین فیلم لطیفی.خرچنگ میگه اولین تجربه ی سینما رفتنمون مزین شد یه یه فیلم دلنشین،به فیلم محمد(ص).

+ما امروز تو این چهار سالو نیم اولین جمعه ای بود که با هم بیرون میرفتیم!و اولین بار بود که تهران گردی اساسی داشتیم و اولین بار بود که تو تهران رستوران رفتیم و اولین بار بود که تا نه شب تو خیابونای پایتخت دور دور کردیم و اولین بار بود که رفتیم پل طبیعت.باید از خانوم معمار طراح این پل هم تشکر کنمو بگم وای بانوی هنرمند عجب پل رمانتیکی طراحی کردی!عاشق این پل شدم !اصلا یه وضیییییی!!!!!!

+چهارده/شیش/نودو چهار:امروز سلفی های دیروزو نشون همکارام دادم و همشون متفق القول گفتن«چقدر بهم میاید شما دو تا».امروز میل شدیدی به سرویس کردن دهن مدیرمون داشتم که همون حس های خوب مذکور نذاشتن برم دعوا:دی.حقوقامونم ندادن.دو تا عاشق بی پولیم:دی تو فکر یه گلریزونم واسه بیلیت متروم:دی!


پونزدهم شریور:

شیشه:مامان؟

گلچهره:بله؟

شیشه:مامان واسه جهازم ظروف آومینیوم هم میدی؟

گلچهره:بله.

شیشه:مس هم میدی؟

گلچهره:بله.

شیشه:مامان؟ظروف سیلیسی(قابلمه سرامیکی)هم میدی؟

گلچهره:بله.

شیشه:مامان؟آلیاژ آهن واقعا خوبه ها!چُدنم میدی؟

گلچهره:بله.

شیشه:مامان؟قاشق چنگال نقره تو کنسول میدی؟

گلچهره:بله.

شیشه:مامان؟

گلچهره:کوفت مامان!ذلیل مرده مندلیفو حفظ کردی بشی بلای جون من؟

صدای انفجار خنده ی من و پدرم:دی

شونزدهم شریور:من شبی دو لیوان شیر میخورم،ساعت ده شب میخوابم و کلا زندگیه سالمی دارم!تلخدا ازم ناراحت نشو خرچنگ عزیزم!من واقعا در برابر خواب مقاومتی ندارم و اگه الان خواب بیاد سراغم بدون تعارفی میرم تو میخسبم!درست مثل یه جوجه مرده!

هیوده/شیش/نودوچار:
صادق:چه خبر؟خرچنگ چطوره؟

شیشه:سلامتی بابا.پسر خوبی هست،اخلاقای خوب زیادی داره،آشپزی هم بلده.
صادق:جدی؟

شیشه:آره،میگه چندتا فلاور باکسم داره ک توشون فلفل و سبزی میکاره.
صادق:عجب،چقد خوب،پس دخترم پاشو استکانای چایی رو بشور
!
شیشه:چی؟چه ربطی داره؟اصلا من خستمه
.
صادق:پاشو دختر پاشو نمیشه ک خرچنگ هم آشپزی کنه هم فلفل کشت کنه هم ظرفا رو بشوره!یه گوشه کارم تو بگیر دستت
!
صدای انفجار خنده ی من و بابام.

هیژده/شیش/نودوچار:
بالاخره روز موعود رسید
!
با مدیر نفهمم یک دعوای اساسی کردم.داد کشید،داد کشیدم،بی ادبی کرد بی ادبی کردم ،اخم کرد اخم کردم
.
هرگز فکر نمیکرد دخترک خندون و بی آزار اینجوری قاطی کنه
!
من خطاب ب مدیر:آقای ف.ن شما وقتی مسئولیت اشتباه خودتون رو ب عهده نمیگیرید خیلی بی خود میکنید میگید من دستگاه رو روشن گذاشتم
!
شما علاوه بر نداشتن ادب،صلاحیت اداره چنین مجموعه ای رو هم نداری.کسی ک جرات قبول مسئولیت و کار خودشو نداره غلط میکنه جلو من وایمیسه و صداشو میبره بالا
!
هر اتفاقی بیافته شما مسئولی و مطمئن باش این رفتارت برات گرون تموم میشه

+نوزده/شریور/نودوچار:از اذیتهای پشه سفید های تهران بگذریم ،کلا امروز همه چی خوبه.به شدت تو فکر اتفاقات دیروزم و نگران موقعیت کاریم!نمیدونم شجاعت بود یا حماقت اما من آدمی هستم که از نکردن یک کار بیشتر پشیمون میشم تا کردنش!در نتیجه اصلا ناراحت رفتار دیروزم نیستم فقط با خودم میگم"شیشه هر چی بشه بازم خدا هست،سلامتی هست،عشق هست".

+پروسه ی آشنایی با خرچنگ به جاهای جالبی رسیده!مثلا من فهمیدم که خرچنگ اصلا از دماغش چیزی در نمیاره قلقلی کنه! یا بماله زیر میز یا زیر فرش!من مجبورم یواشکی اینکارو بکنم،خیلی بده آدم بخواد از همسرش چیزی رو پنهان کنه:دی!

بیست/شیش/نودوچار:امروز هم تجربه ی اولینی داشتیم!اولین پیک نیک با دوستان در روز جمعه!کی فکرشو میکرد من سه سیخ بال بخورم!افسوس برای آرزوی پروازِ جوجه هایی که در معده من هضم شدند!

+یکی دیگه از اولین های این روز رفتن به کنار دریاچه ی چیتگر بود!جوری ژست گرفتیم تو عکسا که انگار الکی مثلا دوبی اومدیم:دی.

+قبل رفتن به پیک نیک حال جسمی بدی داشتم به دوستم سپردم برام قرص بیاره ،ولی نمیدونم چرا همین که خرچنگ اومد دم در خونه حالم خووووووووووووووووووب شد!

+من اصلا ژست قلیون کشیدن رو برای یک خانوم نمیپسندم و بنظرم اصلا منظره ی جالبی نیست که یک دختر جوون قلیون بکشه.خوشحالم که خرچنگم مثل من فکر میکنه و اهلش نیست .

بیستو یک/شیش/نودوچار:اصلا مهم نیست که مدیرمون گفته دیگه باهات قرداد نمیبندم.اصلا رفتار زشتش برام مهم نیست.هر کس ادب خانوادگی خودشو داره .همین که خرچنگ: "میگه فدا سرت من پشتتم" خودش یه دنیا میارزه.


بیستو دو شریور:


و خوب اصلا احساسات امروز من شبیه شهریور سال نود نیست!اون موقع خیلی از این روزا دور بودم.


یادمه سال تحصیلی 90-91 سینمایی ترین لحظات آفرینش بین من و خرچنگو اتفاق افتاد!


خرچنگ ،آبان90:"شیشه به من یه فرصت دیگه بده قول میدم تا آخر بیستو چهارسالگی همه چیزو درست کنم.خواهش میکنم!فقط

یه فرصت دیگه!


بیستو سه/شریور/نودو چار:امروز به شکل زایدالوصفی دلتنگ بودم.حتی موتور سواری با صادق(پدرم)هم نتونست حالمو جا بیاره.اما وقتی یاد قرمه سبزیی افتادم که خرچنگ پخته تمام دلتنگیا رفع شد:دی!همچین همسری میشوم من که شوی خود را به ته لیمو عمانی میفروشد:دی

+خواندن رمان عقاید یک دلقک به همه توصیه می شود.بی نظیره!

بیستو چار/شریور/نودو چار:امروز از صبح سر حال بودم.هرچند که همساده بغلی شعورش نمیرسه که نباید تو اینجور محله ها که حیاطها صرفا جهت دلخوشی الکی هست ، مــــرغو خروس نگه داشت و صدای خروس بی محلش از سه صبح من رو بیدار کرد ،اما حال خوبی داشتم! هرچند که ساعت ده صبح چارتا انگشت پسر جوون زیر دستگاه پرس رفتو قطع شد و صدای فریادهاش اشک همه ی ما رو درآورد و زیر لب سوره ی حمد میخوندیم که حداقل بشه دوتاشو پیوند زد،اما باز حال خوبی داشتم. امروز با اینکه دو تا از همکارای دوست داشتنیم استعفای خودشون از دست مدیر احمقمون به کارگزینی دادن،اما باز حال خوبی داشتم.اصلا امروز از اون روزایی بود که دوست داشتم فقط خوب باشم!آخه از بُعد ماه قمری که اول ذی الحجه باشه من خاطره ی فوق العاده ای دارم...اجابت دعای تو...دیشب خواب دیدم یک نفر داره میگه ربیع الاولت مبارک شیشه عقدتونم مبارک!نفهمیدم کی بود نفهمیدم چرا این حرفو زد فقط من با صدای خروس از خواب پریدم!


بیستوپنچ/شریور/نودوچار:وای!کی باورش میشه؟نصف سال رفت!

+بچه ها پست یک بهمن ماه سال1393 رو بخونید.اونجا من یه سوتی دادم به لوازم التحریری که تقویمو سر رسید سال1394 رو میفروخت!خیلیاتون گفتید ایشالا سال 1394 واقعا عروس بشی!فکر کنم من اولین کسی بودم که این سال رو سال عروس دید!

+انگار اتفاقهای خوب قصد افتادن دارن:دی


بیستو نه /شریور/نود و چار:این چند روز که نبودم رفته بودم برای تمدد اعصاب به سفر!خواستم بگم که به اهالی رشت و انزلی و فومن و ماسوله و صومعه سرا و آستانه اشرفیه و بندر کیاشهر و خشکبیجار و لاهیجان و خلاصه به اهالی گیلان حسودی میکنم!شما واقعا خوشبختیت که چنین طبیعت امید بخشی دارید! مازنی ها هم که دیگه هیچی!من عروس مازنی هام:دی


+بابا گفت آخرین سفر مجردیت چطور بود؟ منم با نیش باز از ذوق مرگی گفتم"میدونی که بدون آقامون بهم خوش نمیگذره" بابا هم ماچم کرد و گفت "از بچگیت همینقد پرو بودی".


سی/ شریور /نودو چار:امروز یک درگیری شدید با مدیرمون داشتم .رفتم شرکت بالا و یه جورایی استعفا دادم!گفتم دیگه طاقت توهین ها و تحقیرات این آدمو ندارم.یارو دو ماه اومده هر رو از بر تشخیص نمیده بعد هر چی توهین بلده بار من میکنه!من اعصابم برام عزیزتر از حقوقی هست که شما بهم میدید!خلاصه الان من یک شیشه ی بیکارم!


سی و یک/شریور/نود و چار:امروز اولین روز بیکاریمه!نمیدونم شاید غرور بی جایی باشه اما تا ازم عذر خواهی رسمی نشه به اونجا بر نمیگردم.مدیران ارشد شدیدا ناراحت شدن اما کسی که باید عذر بخواد مدیر آزمایشگاس نه مدیر عامل بنده خدا! به هر حال چند ماه دنبال کار گشتن بهتر از تحمل هر خفتی هست!نمیتونم با یه آدم دریده کار کنم!حالا اصلا شاید مشکل از منه!


یک مهر نوشت:
قبلا هم گفتم که من استعداد شاعرانگی ندارم و این متن هم فقط دلنوشته ای هست برای پاییز:
بوی مهر باران خورده پیچیده
نور از مهر ابر پوشیده می تابد
نوای خش خش خیس دلم شنیده
یک غریبه ی مهربان می آید
یک حس دور این نزدیکی ها خزیده
انگار نوای باران می آید
به قاب نگاهم عکسی آشنا چسبیده
قلب آرامم نا رام میتاپد
زرد و رنگ پریده
با صدای پای سردش
بعد از نه ماه بغض نباریده
به سراغ دلم میآید
آری مادر عاشقی هایم
پاییز
با مهر پر بهارش به شهرم می آید








[ دوشنبه نهم شهریور 1394 ] [ ساعت 18 و 11 دقیقه و 58 ثانیه ] [ شیشه ] نظرات

نمایش نظرات 1 تا 30


      قالب ساز آنلاین