تبلیغات
شیشه - یکشنبه بود
شیشه

اینجا محلیه واسه عبور نور!!!


یکشنبه بود.
از اون یکشنبه ها که خرچنگ تا ساعت نه شب آموزشگاه هست و کلاس حل تمرین داره.
از دفعه قبل به خرچنگ سپرده بودم که وقتی قراره قبل از اومدن من از خونه بره بیرون یه چراغ رو روشن بذاره.آخه پنجره ی پذیرایی و آشپزخونه رو به کوچه است و وقتی از سر کوچه طبقه دوم خونه یکی مونده به آخرو میبینم ک چراغاش خاموشه ،یجور اندوه وصف نشدنی گلوم رو فشار میده.
یکشنبه بود.
از اون یکشنبه ها که مبینا(همکارم) رژیم نداره و یه غذا چرب و چیلی با خودش آورده.
مادر من شاید کلا دو بار کوکو سیب زمینی تو زندگیش درست کرده باشه همیشه کوکو سیب زمینی رو یه غذای بی خاصیت میدونه ک فقط روغن جذب میکنه و چاق کنندس.
یکشنبه بود و مبینا کوکو سیب زمینی داشت!و من هم از غذاش چشیدم و ازش پرسیدم چطور باید کوکو سیب زمینی درست کنم؟ مبینا گف سیب زمینی آب پز هر قد که دوست داشتی با تخم مرغ هر قد که حال کردی با پیاز طبق ذائقه ات،با ادویه ،همه رو با هم قاطی کن و بعد سرخ کن!
همون لحظه تصمیم گرفتم شب کوکو سیب زمینی درست کنم.
تو راه برگشت سنگک داغ خریدمو وسایل کیک! یک سالاد و یه کیک تو پلوپز و یه کوکو سیب زمینی فوق العاده درستیدم!
واسه رو کیک هم شکلات درست کردمو ریختم روش.
و خرچنگ هم تعجب کرد وقتی امد خونه و هم ذوق مرگ شد! کیک سورپرایز من واسه سالگرد عقدمون بود،که امسال افتاد روز عاشورا و با تاخیر گرامی داشتیمش!
این اولین تجربه کیک پزی و کوکو سیب زمینی پزی من بود.
یکشنبه بود.
+یادتونه تو وبلاگ نوشته بودم که یه طرح دارم واسه زیبا سازی شومینه؟
خوب این شما و این طرح من!
عدسک های پیچکی دوست داشتنی!
از رشد جوونه ها حس زندگی بهم دسته میده.
خوشبختی یعنی همین حسهای خوب^_^


مروز اول آبانه
فکر کنم همه به این امر واقفن که بیدار شدن تو صبح زود شنبه یه اتفاق دردناکه!
داشتم با این اتفاق دردناکه کنار میامدم و رو تخت چپو راست میشدم که یکدفعه خرچنگ گفت"صبح آبانت بخیر،آبانت مبارک". یکدفعه برق از سرم پرید و چشام باز شد و پر شدم از حس خوب آبان .
صبح بخیر شنبه آباناک من^_^
با تچکر از همسر آبان دوستم^_^

+پیشنهاد آبنباتی: خوردن این آبنباتا با چای، تو شبهای بلند پاییز یه حس رنگارنگی رو در معده شما ایجاد میکند:دی

+زندگی دو نفره واقعا خسته کننده میشه یا ما چون اولشیم هنوز خسته نشدیم؟ چطوری میشه همیشه زندگی رو مثل روزای اول قشنگ نگه داشت؟همینجوری ساده همینجوری خوشگل همینجوری عاشق؟ کسی راهی بلده؟

+سه شنبه چهارم آبان هزارو سیصدو نود و پنج: امروز خرچنگ اولین حقوق خودش به عنوان مرد خونه رو، دریافت کرد. فقط خدا میدونه که من چقد ذوق کرده بودم از اینکه پسری که عاشقش شدمو باهاش ازدواج کردم الان شده نان آور رسمی خونمون.
خودش ذوقش از منم بیشتر بود گفت"شیشه بیا بریم برات لباس بخرم ، کفش بخرم ، شلوار لی بخرم". منم ذوق زده شده بودمو میگفتم "وای نه پولامون رو باید پس انداز کنیم وقت واسه لباس خریدن هست ." بعد خرچنگ با ذوقو شوق بیشتر گفت "پول اجاره خونه و قسطا رو کنار گذاشتم از قبل یه مبلغی واسه لباس تو در نظر گرفتم،الان پاییز هوا سرد شده تو نیاز به لباس گرمو قشنگ داری". خندیدمو گفتم حالا خدا بزرگه. دو تایی رفتیم بیرون و خرچنگ من رو برد به یک بهشت پر از خرسهای رنگاوارنگ با لباسهای قشنگی ک تنشون بود. گفت"شیشه تو عاشق خرس پشمالو هستی ،هر کدومو که دوس داری انتخاب کن".
 من که داشتم از ذوق سکته میکردم کلی همه خرسا رو نگاه کردمو یکدفعه چشمم افتاد به ژرمانیوم
خلاصه خرچنگ ژرمانیوم رو به عنوان هدیه یک اتفاق خوب و به عنوان هدیه سالگرد عقد و به عنوان هدیه اولین ماه عروسی و به عنوان شیرینی اولین حقوق مرد خونه بودنش برام خرید. 
دیگه میتونید من رو روی ابرها و حتی فراتر از اون تصور کنید:دی
+مرد که عاشق باشد همسرش برایش گل میخرد،گل میچیند،خانه را پر از طرح و عطر و رنگ گلها میکند.مرد که عاشق باشد همسرش تابوها را میشکند و اینبار او با گل در خانه را باز میکند.مرد که عاشق باشد زن خانه را گلستان میکند ،حسن یوسف ها را آب میدهد ،جوانه ها را مینگرد و خانه همیشه با طراوت است. مرد که عاشق باشد همسرش با گلهای خیالی هم خانه را شاد میکند.آخ که اگر مرد عاشق باشد این زن ،چه ها که نمیکند. . . .
#دلنوشته_های_شیشه_ای
دوستت دارم خرچنگ من.
آبان نود و پنج.عصر شنبه.


+دوست دارم هر لحظه این زندگی رو ثبت کنم،دقه به دقه اشو خاطره بنویسم و بنویسمو تمام دقایقمو تو کائنات فریاد بکشم.دوست دارم همه عناصر آفرینش شاهد این عشق و حس و خوشبختی باشن.واقعا بهترین روزهای زندگیمونه.روزای تکرار نشدنی:-*

+و او کتلتها را سرخ میکند و من بروکلی گاز میزنمندی:دی

+حالا چون خطم خوب نیست یعنی نباید واسه شوهرم مصرع محبوبمو بنویسمو قاب کنم؟آیا ما بد خطها عاشق نمیشویم ؟
اصلندشم دلیل نمیشه بدخطا نوشته هاشون رو قاب نکنن^_^


+الان پنج ساله که آبان ، ماه تولدم ، برام شده یک هیجان!خرچنگ همیشه واسه تولدم من رو سورپرایز میکنه.مثلا پارسال کتاب کمدی الهی دانته رو بهم داد ،کتابی که آرزوم بود بخونمش.اما دوست ندارم امسال سورپرایز بشم،دوست ندارم برای تهیه هدیه تولد خودشو درگیر کنه و عذاب وژدان بگیره که چرا نمیتونه طلا بخره برام! راستش واسه من هر روزی که کنار خرچنگ هستم روز تولده!دارم از ته دل میگیم،هر روزم برام یه روز تازه است!یه تولد!من هر روز صبح در آغوش تو(خرچنگ) متولد میشم. . . 

+پنج ساله که آبان ، ماه تولدم ، برام شده یک هیجان!خرچنگ همیشه واسه تولدم من رو سورپرایز میکنه.مثلا پارسال کتاب کمدی الهی دانته رو بهم داد ،کتابی که آرزوم بود بخونمش.اما دوست ندارم امسال سورپرایز بشم،دوست ندارم برای تهیه هدیه تولد خودشو درگیر کنه و عذاب وژدان بگیره که چرا نمیتونه طلا بخره برام! راستش واسه من هر روزی که کنار خرچنگ هستم روز تولده!دارم از ته دل میگم،هر روزم برام یه روز تازه است!یه تولد!من هر روز صبح در آغوش تو(خرچنگ) متولد میشم. . . 

پشمالو که معرف حضورتون هستن؟اولین هدیه ی تولد خرچنگ ب من بود .سال نود. به شکل عجیبی عاشق این خرس هستم .

+امروز سیزدهم آبانه.
خرچنگ بعد از ظهر رفت آموزشگاه،الان ساعت یک ربع شیشه عصره و منتظرشم.
همین ک رفت من افتادم ب جون خونه! بعد شکلات درست کردم،بعد رفتم پیاده روی تو عصر پاییزی و یک دسته گلو بکینگ پادر خریدمو کیک یک تخم مرغی درست کردم،الانم منتظرم ک خرچنگ برگرده.
خونه باید عطر گل بده،عطر کیک، عطر زن،عطر زندگی . . . .

+خوندن نمایشنامه ها و دیدن فیلمهای وودی آلن همیشه هپی ام کرده.هر چند که در عین خنده دار بودن تهش یه غم عمیقی هم هست.
بن بست نویسنده یک طنز تلخ یا یک طنز زهر ماره! 
به حدی باهاش میخندید ک در وصف نگنجد و در عین حال دلتونم میگیره.
موضوع پرده های نمایشنامه راجع ب خیانت و گذشت هست.
واقعا میشه از خیانت گذشت؟

+شونزدهم آبان نوشت: همین که رسیدم خونه شروع کردم به دکور و تزیین و رنگ آمیزی خودم:دی!
همش دنبال مناسبت بودم واسه جشن گرفتن! چه مناسبتی قشنگتر از رسیدن به وسط پاییز؟شروع کردم به تزیین خونه با ریسه های رنگی و میوه ها رو گذاشتم تو ظرف و پفک ریختم تو ظرفو شمع روشن کردم.
 بعد رفتم تو آشپزخونه و یه نگاه کردم به سولاردمو با خودم گفتم دیگه از کار کردن با دستگاه جی سی که سختر نیس! 
در فریزرو باز کردمو رفتم در آغوش پنیر پیتزا! من انقد پنیر پیتزا دوست دارم که حتی خامو یخزدشم میخورم. سر راهم ژیگو نون توست هم خریدم و تصمیم گرفتم شام اسنک درست کنم. ما اصلا اهل سوسیس کالباس نیستیم ،من دیشب بعد دو سه سال ژیگو خوردم! 
تو پارت بعدی تصمیم گرفتم یه سس ویژه درست کنم تا مزه ژیگو رو کاور کنه. سه قاشق غذا خوری سس مایونز یک قاشق غذا خوری رب، یک قاشق غذا خوری آبلیمو، یک قاشق مربا خوری سس فلفل اوور هات(!) و پاپریکا و نمک به میزان دلخواه رو با هم قاطی پاطی کردم،و در مرحله آخر مقداری هم پنیر گودا رنده کردم تو سسم! اصلا چیزی شد وصف نشدنی!
تو مرحله بعدی نون توست زیرین رو سس مالی کردم بعد ژیگو رو سس مالیدم بعدش رو ژیگو  پنیر پیتزا ریختم بعد نون توست بالایی رو از قسمتی که داخل قرار میگره سس مالیدمو بعد روش رو پنیر پیتزا بارون کردم. 
من چون ساندویچ میکر ندارم از قسمت فر سولاردم استفاده کردم،پونزده دقیقه تو دما صدو هشتاد درجه سانتی گراد . خرچنگ پنیر خام دوست نداره واسه همین مال ایشون رو برشته کردم.قارچو فلفل دلمه ای هم تفت دادم کنارش ریختم.
وقتی خرچنگ اومد چراغا رو روشن کردمو با کلاه بوقی تولد پریدم جلوشو گفتم"نیگا نارنجیا رو نیگا نارنگیا رو،وسط پاییز مبارک" .خرچنگ میخندید و ذوق میکرد و وقتی شاممون رو دید ذوق مرگ شد ،گفت" عجب چیزی شده!" خرچنگ خیلی رکه،یه چیز بد باشه رکو راست میگه و تعارف نداره ،پس وقتی میگه عجب چیزی شده، یعنی عجب چیزی شده!

+هیژدهم آبان:
اومدم خونه دیدم خرچنگ کیک پخته و بو برنگی راه انداخته! ذوق مرگ شدم! آخه صبحش بهش اس ام اس داده بودم  که هوس کیک خونگی کردم،رو ب رو شدم با براوونیمرطوب.اوه خدا:دی


+دکترطور نوشت:
اگر گلو درد دارید،اگر خس خس سینه دارید، اگر سرفه های خشک دارید حتما کدو تنبل بخورید.
من از کدو تنبل متنفر بودم اما با ابداع این روش از مادرم عاشقش شدم.
کدوتنبل رو بشورید،تخماشو جدا کنید ،برش بدید،روش دارچین و خاک قند بپاشید،پنجاه دقیقه تو دما صدو هشتاد درجه سانتی گراد بذاریدش و بعد عاشق بشید!
فوق العادس

[ دوشنبه بیست و ششم مهر 1395 ] [ ساعت 07 و 56 دقیقه و 58 ثانیه ] [ شیشه ] نظرات

نمایش نظرات 1 تا 30


      قالب ساز آنلاین