تبلیغات
شیشه - اومدم که همیشه پیشت بمونم. . . .
شیشه

اینجا محلیه واسه عبور نور!!!

+یک هفته مونده به عروسی،نگاه میکنه به صورت خسته ام،زل میزنه تو چشمایی که ریملش پخش شده ،خط چشمی که از صبح کشیدم پاک شده و جاش چندتا نقطه مونده،مقنعه ام تو سرم چرخیده و چونه اش اومده رو لپم.سر درد دارم ،بو مواد شیمیایی حالمو بد کرده و ایضا چشام قرمزم شدن .
من این نگاهاشو دوست دارم، به صورت غیر ارادی خنده میاد رو لبام، اونم میخنده ، جلو آینه قدی خونه بغلم میکنه و میگه" تو خیلی خوشگلی، خیلی خیلی" بیشتر میخندم و میگم "اوه!آره!مخصوصا الان! با بوی آمونیاک و دی اتیل اتر جذاب ترم شدم" جدی تر میشه و میگه" دوستت دارم " .
و خوب طبعا منم اون خنده هام تبدیل میشه به قهقهه و خونمون پر میشه از حس های خوب.

+یک روز قبل عروسی با یه ساک لباس دم دستی اومدم خونه پلاک سی و یک. خرچنگ نبود و من هنوز کیلید ساختمون رو نداشتم و فقط کیلید واحد رو خرچنگ بهم داده بود. ساکو گذاشتم جلو در ساختمونو خودم رفتم سمت درختا.داشتم هوای عصر شهریورو نفس میکشیدم که خرچنگ رو دیدم ک داره وارد کوچه میشه،رفتم سمتش،تو کوچه هیچ کس نبود،زیر نور عصر بیستو هشت شهریور چشمای عسلیش برق میزد، با چشماش میخندید،نگاه خندونشو انداخت به سر تا پای من و گفت"بالاخره اومدی" منم با یه لبخند که تو چشمام بود بهش گفتم"اومدم که همیشه پیشت بمونم" با تمام اتمهای بدنش ذوق میکنه و من حسش میکنم. . . .

+عروسی تموم شد،عروس کشون و آتیش بازی و مراسم قربونی و همه چی تموم شد.خرچنگ واسه ماشین عروس ،ماشین دوستش رو قرض گرفتو گل زد و دوستش همون نصف شب گفت ماشین رو بیار برام.
مهمونا ما رو تا پلاک سی و یک مشایعت کردن و بعد همه رفتن.خرچنگ در واحد رو برام باز کرد و گف تو برو خونه تا من ماشین رو ببرم تحویل بدم و بیام.خرچنگ رفتو من از خستگی با لباس عروس به تن وسط پذیرایی غش کردم.چشمامو که باز کردم دیدم خرچنگ بالا سرمه،زل زده بهمو لبخند میزنه.پاپیونش چقد بهش میاد،پاپیونشو میگیرم تو دستم،میگه"ترسیدم نکنه از دست رفته باشی" غش غش میخندمو میگم "اومدم که همیشه پیشت بمونم" خونمون پر شد از حس خوب یک عروس و دوماد خوشبخت. . .

+اولین صبح زندگی مشترک با ذوق و شوق صبحونه آماده کردم و دو نفری یه جشن صبحگاهی داشتیم ک دوست داشتم زمان همونجا متوقف بشه، جشن ساده ما لبخندهای بی وقفه ای بود که به صورت هم پرتاب میکردیمو قلبایی که پر بود از حسی تازه.

+روز دوم با هم لوبیا پختیم،با ته دیگ سیب زمینی،فوق العاده بود!هرچند ک محصول مشترک بود و آشپز دو تا اما غذا نه شور شد نه بی نمک^_^

+من کلی دوست مترویی دارم،دانشجو ،کارمند،دکتر، وکیل، کارمند دادگستری ،حسابدار،پرستار،ویزیتور و . . .،تقریبا هم هر روز میبینمشون.اولین روز کاری بعد از عروسی واقعا جالب بود و تو مترو هم برام عروس کشون گرفتن!واگنی بود ک به من تبریک میگفت!اصلا یه وضی، هه هه هه :دی

+دیروز عصر ،ساعت چهار و نیم مامانم بهم زنگ زد و گفت "همش منتظر بودم عصر بشه بیای خونه،یکدفعه یادم افتاد تو دیگه اینجای نمیای. . ." من صدای مامان رو وقتی بغض میکنه خوب میشناسم،صداش گریه داشت.خندیدم،با صدای بلند از اون خنده های ساختگی ک خوب بلدم. تلفن رو که قطع گرفتم دیگه اشکام بند نیمد،تا خود خونه اشک ریختمو حتی نذاشتم خرچنگ بفهمه ،مادر بودن خیلی سخته. . . .

+پسر عموم تو عروسی میگفت آخه دختر تو چرا انقد جلفی؟عروس گریه میکنه بعد مراسم بعد تو از سان روف اومدی بیرون گلتو تکون میدی بادکنکها رو ول میکنی تو باد؟با آوا کلی خندیدیم و آوا گفت شیشه است دیگه احساس نداره که.آه پسر عمو فقط خدا میدونه که چشمای قرمز بابا وقت خداحافظی با قلب من چیکار کرد. . . .

+زندگی دو نفره خیلی قشنگه ،خیلی بیشتر از تصوری که داشتم.

+روزی که رفتم واسه پرو لباس عروس و تو اتاق آیینه ها ایستاده بودم به هیچی فکر نمیکردم جز اینکه واقعا رنگی مناسب تر از سفید برای لباس عروس وجود نداره! عروس باید سفید باشه،قلبش،روحش ،وجودش .دوست دارم زندگیمون پر از رنگ باشه، رنگی به آرامش سفید . . .
فکر کنم که میشه،میشه که این آرامش همیشگی باشه:))))))

+همین الان آقای صفاریان پور مجری برنامه چرخ (شبکه چهار) گفت" داغ ترین خبر دنیای علم کشف قمری تازه واسه سیاره مشتریه" .
خواستم از همین تیریبون اعلام کنم که منم یک ماه کشف کردم! ماه من دو تا چشم عسلی که وقتی میخنده دنیا روشن میشه.
بچه های ناسا در جریان باشن پس^_^

+شب از نیمه گذشته. این پاییز دست کمی از بهار نداره.هوا سرد امشب رو دوست دارم.
برای یه دختر متولد پاییز این شبای بلند واقعا قشنگه.
#خدا_رو_چطور_باید_شکر_کرد_آخه ؟

+امروز ،نهم مهر سالگرد دادن نمونه ادرار دوست داشتنیمون هست.
امروز دو سری مهمون داشتم.دوستامون بودن.این گلدون قند عسلی رو مهمونا سری اول آوردن.اسمش رو گذاشتم شنل قرمزی.شنل قرمزی خوشگل من^_^
این پاراگراف تکمیلی دارد:دی
+جمعه ای که گذشت من اولین تجربه ی مهمونداری تو زندگی مشترک رو با موفقیت پشت سر گذاشتم!
ظهر یک جفت مهمون داشتم و شام یک جفت دیگه .و جالب اینکه مهمونای شام یکهویی بودن!
با کمک خرچنگ قرمه سبزی درست کردم و شب بادمجون سرخ کردم.واقعا خرچنگ از رزا منتظمی هم کاربردی تره:دی
مهمونای دور دوم به کتابیسم مفرط من آگاه بودن و برام یه کتاب از وودی آلن،کتاب کوری از ژوزه ساراماگو و یک جلد بوستان گلستان با جلد چرمی نفیس برام هدیه آوردن و دی وی دی یک تئاتر با هنرمندی حسن معجونی عزیزم.
خدایا شکرت که من و خرچنگ دوستای مهربون و با معرفتی داریم^_^

+چند روز پیش به خرچنگ گفتم دلم کارهای هیجان انگیز میخوادش.خرچنگ اول منظورمو متوجه نشد اما براش توضیح دادم که هر فعالیت دو نفره و سرگرم کننده ای برای من یعنی کارهای هیجان انگیز.اون روز با هم دیگه خیلی حرف زدیم،راجع به کارهای مورد علاقه و دوست داشتنیمون.
خرچنگ پسر هنرمندی هستش،تو همه چیز سر رشته داره و اگرم نداشته باشه شدیدا استعداد داره برای هنرمند شدن تو هر زمینه ای. یکی از هنرمندیاش و علاقه هاش که شدیدا مورد استقبال من هم قرار گرفت گل کاری هستش! خرچنگ به شدت به گل و گیاه علاقه داره و این برای من هم خیلی هیجان انگیزه که همسرم دستش سبزه. دیشب خرچنگ یک فعالیت هیجان انگیز رو شروع کرد و اون گل کاری بودش! دیروز عصر وقتی از سر کار برگشتم دیدم خرچنگ تو پارکینگه ،دستمو گرفت برد سمت ماشین ، دوتا حسن یوسف خوشگل رو سقف ماشین بود و سه تا گلدون قرمز که یکیش رو واسه شنل قرمزی خریده بود که گلدونشو عوض کنه.من انقد ذوق کردم ک فقط جیغ میکشیدم و خرچنگ میگفت آروم باش الان همسایه ها میان اینجا! دیشب خرچنگ حسن یوسفا و شنل قرمزی رو گذاشت تو گلدونای سرخشون و من واسه حسن یوسفا اسم گذاشتم.اسم اون زرشکی بنفشه رو گذاشتم مخملی ،آخه انگار برگاش از جنس مخملن.اسم اون یکی رو هم گذاشتم نازنین.با زیبا هم که از قبل آشنا شدید:دی
خونه ای که مردش باغبون باشه قطعا پر عشقه .پست 86اینستا:))))

+دخترای خوشگل من نشستن و زل زدن به آرامش ما^_^
قربون زیبا خانم برم من(حسن یوسف سبز تو فلاور باکس قهوه ای)^_^

+بعد از ظهر پنجشنبه واسه یه خانم کارمند که پنج روز از ساعت شیش صبح تا شیش عصر خونه نیست مثل وقت اضافه است و کارایی که تو این روز انجام میشه حکم گل طلایی رو داره.
چقد خانم خونه بودن قشنگه،مخصوصا وقتی همسرت در و با پاش باز کنه و با کلی پاکت و کیسه از سبزیجاتو صیفیجاتو میوجات بیاد داخل^_^

+شونزده مهر:مامانم اینا رفتن.ناهار پیش ما بودن،آوا و رضا (شوهرش) هم بودن،مانی (داداشم)هم بود.عمه بزرگه هم بود،ازش خوشم نمیاد،من دعوتش نکردم ولی اومدش،زن خوبیه،خرچنگ هم بهش علاقه مند شد ،اما من دوستش ندارم.در کل مهمونی خوبی بود.هندلش کردم.بابام رو خیلی دوست دارم.
الان خسته ام ولی میارزید ،هر چند که عمه رو دوست ندارم.
#خدا_رو_چطور_باید_شکر_کرد_آخه ؟

+میتونم چشمامو ببندمو تصور کنم.تصور کنم که من صاحب بزرگترین و مجهزترین و به روز ترین آزمایشگاه مواد غذایی ایرانم،بیشتر تصور میکنم و تو خاورمیانه خودمو صاحب اون آزمایشگاه میدونم بیشتر و بیشتر تصور میکنم و آوازم تو کل آسیا میپیچه،حتی دانشگاه سلطنتی مالزی و سنگاپور برای جذب من با هم دعوا میکنن.بیشتر و بیشترو بیشتر تصور میکنم و الان خودمو تو مرحله ای میبنم که تو کره زمین همتا ندارم! من یک پرفسور شدم!نابغه آنالیز در مواد غذایی! پیرم،خیلی پیر.
تصور بیشتر من رو به لای کفن میپیچه و افراد بیشماری که واسه مراسم تدفینم از همه جای کره زمین اومدن. یک روز تو تقویم به گرامی داشت روح پر فتوحم انتخاب میشه و احتمالا اون روز کارفرماها به کارکنای بخش مواد غذایی یه پاداش میدن.مثلا نفری صد تومن. کارکنای بخش مواد غذایی خوشحال میشن.بعضی کارفرما هم اصلا واسه این روز برنامه ای ندارن و کارکناشون این روز رو تو تقویم هرگز نمیبینن.
یه بزرگراه،شایدم یه میدون،شایدم یه خیابون یا یه کوچه یا یه بن بست هم به اسمم بشه.تو شیک ترین حالت اسم یه مرکز تحقیقاتی رو میذارن مرکز تحقیقات مواد غذایی پرفسور شیشه!
دنیای خارج از تصوراتمو بیشتر دوست دارم،دوست دارم زودتر برسم خونه.خرچنگ حتما چایی دم کرده و منتظره من برسم که با هم حرف بزنیم،بخندیم،و غرق بشیم تو دنیای واقعی دوست داشتنیمون. . .دنیایی که یک روز حتی خارج از تصور بود. . . .

+یکی از تصمیمات بزرگی که واسه شروع زندگی مشترک گرفتم حذف گوشی بازی از اوقات بیکاریمه!تصمیم جدی گرفتم به جای هدر دادن وقتم با گوشی و مصرف حجم اینترنت به زندگیم برسمو فقط روزی نیم ساعت رو به گوشی بازی اختصاص بدم.این واسه من یعنی تصمیم کبری!وقتی میشه با خرچنگ کارای هیجان انجام بدم و ابتکار ب خرج بدیم،وقتی میشه کتاب خوند و رادیو نمایش گوش داد و دم نوش آویشن و پونه خورد،وقتی میشه با هم حرف بزنیم پس بهتره وای فای خاموش زندگی کرد،آدما با وای فای دچار تناقضن!هم تنهان هم تو جمع!جمع مجازی اما واقعی.اما من اجتماع دو نفره واقعی خودمون رو به همه چی ترجیح میدم.
دوستت دارم خرچنگ.
#تصمیمات_کبرایی!

+خرچنگ غالب اوقات زودتر از من میرسه،حداقل دو سه ساعت زودتر از سر کار برمیگرده و من وقتی میرسم چای داغ دارم و دو چشم که منتظر من هستن.
دیروز عصر روز متفاوتی بود.از هر وقت دیگه ای خسته تر و بی رمق تر بودم.انگار تمام انرژی و توان بدنم رو با پمپ خالی کرده بودن و پر بودم از لمسی و بی حسی.رو سکو ایستاده بودم تا مترو بیادش،فشار جمعیت استخونامو داشت خورد میکرد،هر لحظه توقع میرفت از خستگی غش کنمو مسافرا از رو بدن بی رمقم رد بشن که گوشیم زنگ خورد.خرچنگ بود،قبلش هم چندتا تماس بی پاسخ ازش داشتم با صدای بلند،با صدای خیلی بلند با صدای خیلی واضح گفت"عزیزم من تا هشتو نیم سر کلاسم"همین یک جمله کافی بود تا دختری تو شرایط من از مرگ استقبال کنه و براش مهم نباشه داره تو جمعیت له میشه. تو مترو دنیا جای قشنگی نیست،انگار فشار قبر رو کاملا حس میکنی مخصوصا اگه چراغای واگن روشن نشن و فن ها کار نکنن و دو تا مسافر کنارتم تا خرخره سیر خورده باشن.تاریکی تونل تموم شد و قطار وارد سکو شد و من با وحشتناک ترین حالت یئسی که میشد تو یه آدم دید از قطار پیاده شدم. که یکدفعه یک فرشته اومد در گوشم گفت دوست داری خرچنگ رو سورپرایز کنی؟به فرشته ام گفتم بله،چرا که نه،اما چطوری؟ فرشته من رو برد تا از پسر قارچ فروش قارچ بخرم و از پسری که ذرت مکزیکی میفروخت ذرت پخته بخرمو بیام خونه و قارچا رو با بادمجون کباب شده ی کوبیده شده پر کنمو با پنیر تزیین کنمو سیب زمینی آب پز کنم و روشون پنیر بذارمو با ذرت تزیینشون کنمو یک سالاد خوشگل با سس مخصوص درست کنم.

خرچنگ انقد ذوق کرده بود که در وصف نگنجد!

ما واسه مراسم تاسوعا عاشورا اومدیم محله مادری خرچنگ سمت نمک آبرود و ایوون بهشتی زیر پاهای منه.
السلام علی الحسین وعلی علی ابن الحسین و علی اولادالحسین و علی اصحاب الحسین. . .

+بعد از یک سال که از مزدوج شدنمون میگذره متوجه شدم که چرخ روزگار همیشه اونجوری میچرخه ک به نفع ماست.شاید ما آدمها قدرت درک منفعت صحیح خودمون رو نداشته باشیم و فقط با گذر زمان هست که به درستی و نادرستی تصمیماتو تفکراتمو پی میبریم.
بعد از یک سال و چهار روز زندگی مشترک چرخ روزگار طوری چرخیده که همه چیز تو بهترین وضعیت ممکن قرار داره.
با همه سختیای زندگیمون و راه دشوار پیش رو ، به شکل عجیبی ،خوشبختی داره ما رو احساس میکنه!
#خدا_رو_چطور_باید_شکر_کرد_آخه ؟

+سیاوش عضو جدید خانواده ماست! گلدون بنفشی که نمیدونم اسم گلش چی هست و هدیه ی زن دایی خرچنگ هست به ما.سیاوش از شمال اومده و مثل خود خرچنگ پسر شمالیه^_^
اسمش رو هم خرچنگ انتخاب کرد:دی



[ یکشنبه چهارم مهر 1395 ] [ ساعت 15 و 52 دقیقه و 52 ثانیه ] [ شیشه ] نظرات

نمایش نظرات 1 تا 30


      قالب ساز آنلاین