تبلیغات
شیشه - پایان نامه ای بر خانه پدری. . .
شیشه

اینجا محلیه واسه عبور نور!!!

این آخرین شب جمعه ای هست که خونه ی پدری هستم.هرگز فکر نمیکردم که بغضم بگیره برای جدا شدن از خانوادم.فکر میکردم آدم خیلی مستقلی هستمو اصلا دلم برای کسی تنگ نمیشه،اما امشب فهمیدم که سخت در اشتباه بودم چون همین الانشم دارم گوله گوله اشک میریزم.میدونم همش به مامان بابام سر میزنم و نمیخوام برم اون طرف مرزها اما دارم مستقل میشم و این برام واقعا غم انگیزه.اینکه دیگه عصرا ساعت شیش مامان رو نبینم ،و وقتی خسته از سر کار میام داداشم نمیاد کنارمو بابا رو دیگه لپ تاب به دست جلو تلوزیون در حالی که داره سایتای خبری رو چک میکنه و گوشش به اخبار نمیبینم دیوانه میشم. آه خدای من ،هرگز فکر نمیکردم انقد دوستشون داشته باشم! امروز از خواهر آوا خواستم از سر کار بیاد پیشم،از وقتی عقد کردم رابطه امون خیلی بهتر شده. مامان برامون کباب خرید و با هم کارتون فروزن رو دیدیم.چقد آوا رو دوست دارم.اینکه دیگه باهاش هم محلی نیستم دلتنگمش میکنه.چقد آوا رو دوست دارم.مانی ،داداشم، گف شیشه نمیشه عقد بمونید؟خوبه ک اینجوری خرچنگ رو همون آخر هفته ها میبینی دیگه،قول میدم بذارم هر شب یکی از جوشامو بترکونی. آخه مانی تو سن بلوغه و داره ریش در میاره و جوش میزنه،دست به جوشاش نمیزنه که جاش نمونه اما من گاهی واسه اذیت کردنش و شوخی جوشاشو فشار میدمو اون جیغ میکشه.حالا حاضره هر شب جوشاشو بترکونم اما پیشش باشم. چقد دوستت دارم مانی.
امروز ابرو کارم گف چند روز پیش مامانت اینجا بود و با بغض میگفت به رو دخترم نمیارم اما شیشه که بره من دق میکنم. شیشه شوخ طبع و شیطونه بدون اون چقد سخت میشه. من با شنیدنش فقط لبخند زدم اما درونم سوخت.
آه خدایا من عاشق خانواده ام هستم!
خرچنگ عزیزم دوستت دارم ،این جدا شدن از خانواده هر قدم سخت باشه تحملش میکنم چون خیالم راحته که دارم میام که تا ابد کنار تو باشم و هرگز ترکت نکنم.


[ پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1395 ] [ ساعت 21 و 49 دقیقه و 32 ثانیه ] [ شیشه ] کامنتا رو بستم ک فقط خودم غصه بخورم. . .



      قالب ساز آنلاین