تبلیغات
شیشه - سقفی اندازه ی قلب من و تو❤❤❤❤❤
شیشه

اینجا محلیه واسه عبور نور!!!



شنیده بودم که دنبال خونه گشتن کفش آهنی پوشیدن میخواد اما خوب شنیدن کی بود مانند دیدن؟
به هر حال ما هم مثل همه ی زوج ها واسه مستقل شدن از خانواده هامون به یک سقف جدا احتیاج داریم دیگه. خلاصه جونم بگه که آقا ما کفش های پولادی پوشیدیم و حالا نگرد کی بگرد!
از طرفی من واسه خرچنگ شرط گذاشتم که خونه ای که میخوای بگیری باید دسترسیش به مترو،به تاکسی رانی و به اتوبوس رانی نزدیک باشه.خلاصه این محدوده تعیین کردن همانا و کنده شدن پوست ما همانا. اگه بگم شصتا بنگاه و املاکی رفتیم خدا شاهده اغراق نکردم! یعنی خرچنگ یک فایل مسکن کامل از رهن و اجاره منطقه درست کرد که آخرش یکی از املاکیا گف داداش تو با این فایلت بیا یه بنگاه بزن خودت!
بیس سی تا خونه دیدیمو به ضرس قاطع بگم که هیچ کدوم به دل ما نمینشست.یکی کوچش تنگ بود یکی آشپزخونش قشنگ نبود یکی خوش ساخت نبود،یکی سرویس بهداشتیش اندازه یجفت دمپایی هم جا نداشت.یکیش طبقه پنجم بود یکی پشتش یه ویرانه ی متروک بود و خلاصه هر کدوم یک ایرادی داشت که ما رو تا معامله میبرد و بعد از همه بدتر رفتار صاحبخونه بود که کاملا دلسردمون میکرد. دبه کردن ملاکینو اینا هم که جای خود. 
تقریبا نا امید شده بودیم که یکی از بنگاه ها تو شهرکی که ما خیلی دوستش داریم یک مورد فوق العاده رو معرفی کرد.شهرک الف پلاک31 طبقه دوم. وقتی وارد شهرک شدم یک حس فوق العاده بهم دست داد ،کوچه پر درخت ،خونه های منظم با معماری مرتب،خیابون بندی اصولی و محله ای آرومو صدای پرنده ها.همون لحظه گفتم خدایا میشه همین پلاک 31 جور بشه ،خدایا من عاشق این کوچه شدم! اما همین که املاکی زنگ واحد مورد نظر تو طبقه دوم رو زد یک خانم آیفون رو جواب داد و گفت اینجا دیروز اجاره رفته. یعنی وا رفتیم دوتامون مثل بستنی ذوب شدیم!

خیلی ناراحت بودمو تقریبا اشکم داشت در اومده بود.فشار روانی زیادیو خرچنگ متحمل شده بود و شاید این شدید ترین بحرانی بود که تا الان باهاش مواجه میشدیم.بحران یک سقف!

+وقتی دانشجو بودم همیشه از جلو یه املاکی رد 
میشدم که هم اسم با همسر  بود از اون موقع به خرچنگ میگفتم چقد دوست دارم خونمون رو از این بنگاه که هم اسم تو هست پیدا کنیم.
خسته و ناراحت بودیم با خودم گفتم که شصت تا بنگاه و املاکی رفتیم و این بنگاه شصتو یکمی میشه!
به خرچنگ گفتم فقط اینجا مونده که نرفتیم .خرچنگ گفت"ای بابا شیشه جون بنگاهای این منطقه همه یک فایل دارن  فکر نمیکنم اینجا چیز جدیدی داشته باشه دیدی که فایل من از همه کامل تره" . با یه حالت ملتمسانه بهش گفتم "اینجا هم اسم تو هست حس خوبی بهش دارم بیا بریم حداقل ده دقه زیر باد کولر گازیش میشینیم".
 خرچنگ گرما زده موافقت کرد و با هم از پله های املاکی هم اسمش بالا رفتیم و نشستیم رو به رو یکی از مشاورین .مشاور املاک فایلشو باز کرد و چند جا رو گفت که ما قبلا از طریق بنگاهای دیگه دیده بودیمو نپسندیده بودیم .داشتیم بلند میشدیم که بریم که من یکدفعه گفتم "تو شهرک الف موردی ندارید؟" املاکی گفت "آهان ،بله ،دیروز یک مورد رهن و اجاره از شهرک الف گذاشتن اینجا ،اجازه بدید.بله همین هست ،پلاک31 طبقه دوم". آه از نهاد من و خرچنگ بلند شد که ای آقا اونجا دیروز اجاره رفته. اما آقای املاکی با قاطعیت گفت نه و برای اطمینان زنگ زد به صاحب خونه و مطمئن شد .و گفت تو  طبقه دوم پلاک31دو واحد برای اجاره بود و یکیش دیروز اجاره رفته و یکیش تازه دیروز برای اجاره گذاشته شد.
من و خرچنگ تا شهرک الف پرواز کردیمو وقتی واحد مورد نظر رو دیدیم انگار یک موج بلند پر از انرژی مثبت پرتاب شد سمت ما! دقیقا همون جایی بود که ما میخواستیم! از هر نظر ایده آل ما بود ،حتی صاحبخونه اش از اساتید یکی ازدانشگاههای کشور بود. و خیلی هم از ما خوشش اومد.
اما خوب باز هم ما قرارداد نبستنم چون صاحب ملک گف یکسری کار داره و اگه مشتری بهتر از ما نیمد بعد چند روز تماس میگیره واسه عقد قرارداد.
خلاصه بگم که من چقد استرس داشتم تا اینکه یه سشنبه صبح املاکی از طرف صاحب خونه زنگ زد و گف فردا غروب بیاید واسه قرارداد و خود صاحب خونه گف شما از هر نظر بهترین مورد واسه اجاره دادن خونه هستید. 
+الان انقد ذوق و شوق خونه ی عشقمون رو داریم که حد و وصف نداره.
این پست به زودی پر میشه از خاطرات جهاز چیدن و تمیزکاریای خونه:دی
+شونزدهم امرتات : امروز غروب صاحبخونه به خرچنگ کیلید دادش و قرار از فردا خونه رو تمیز کنیم که کم کم توش اثاث ببریم. یک عالمه حس خوب^_^

+بالاخره مام شیفن رو خریدم!حالا بوی اصلا خاصی نداره ها اما بسته بندی گلگلیش کشته من رو!

+آیا من بودم که میگفتم مبل توسی دوست؟ به غلطیدمندی^_^
رفتم بازار مبل رنگای صورتی اینا رو دیدم دامن از کف برفتندی!
با انتخاب پارچه مبل به رنگ صورتی شدیدا مخالف بودم اما بادیدنش. . . اوف . . .اصلا غش کردم!مبل های صورتی من^_^

+کوچمون رو ببینید ^_^

+با هم دیگه رفته بودیم تو بالکن و داشتیم ستاره ها رو نگاه میکردیم،شب از نیمه گذشته بود،همینجوری که خیره به آسمون بودیم و با هم حرف میزدیم دو تا شهاب سنگ از جلو چشامون رد شد،اخبار گفته بود که شهاب بارون هست اما ما یادمون نبود و انقد ذوق کردیم ک حد نداشت.
میگن موقع دیدن شهاب اگه آرزو کنی برآورده میشه.آرزو کردم تا ابد کنار هم باشیمو زندگیمون پر باشه از عشق.
اون شب خرچنگ گفت"شیشه ماه رو نگاه کن، انگار داره از آسمون میافته " و من به جای دیدن ماه معلق محو چشمای عسلی بودم که عکس ماه توش افتاده بود. . .

+بیستو سوم امرتات:
همیشه عاشق کیلید بودم و دسته کیلیدم،اما هرگز آویز کیلید که به دیوار زده بشه واسم جذاب نبود.مامانم به جا کیلیدی اعتقاد نداشت و خلاصه ما تو خونه پدری هرگز آویز کیلید نداشتیم.
امروز عصر داشتم از آزمایشگاه بر میگشتم که تو یه مغازه چشم خورد به این جا کیلیدی،هیچی دیگه! عاشقش شدم و از امروز عصر تصمیم گرفتم تو خونه خودمو خرچنگ حتما جا کیلیدی داشته باشیم!
#هر_کسی_یجور_خله!
تو وبلاگ قبلنا داستان این خرسو نوشتم اما بعد از اتفاق خراب شدن سرورهای بلاگفا پست مربوط به پوه من پرید!
+تولد دوست من بود و تو کافی شاپ جشن گرفته بود و ما هم دعوت بودیم.خرچنگ داشت با دوستای من راجع به سورپرایز کردن حرف میزد و میگفت خیلی خوبه آدم بدون مناسبت به کسی که دوستش داره کادو بده.بعد دوستام هم تاییدش کردن و بعد خرچنگ یکدفعه یک بسته کادویی از زیر میز درآورد و داد به من و گفت مثلا یه کادو بی مناسبت اینجوری!انقد جیغ کشیدم و خوشحالی کردم که حد نداشت.همه با پوه من عکس انداختیم و این خرس ناز غیر منتظره ترین هدیه ی من بوده تا به امروز که شدیدا عاشقشم.

+در حال جمع و جور کردن وسایلام برای هجرت به خونه ی خرچنگ هستم! یه کتابخونه سرجهازیمه که گذاشتیمش کنار شومینه! قرار توش کتابامو بذارمو این خورده ریزامو. نمیدونم چرا انقد کتابخونه داشتن برام مهم بود و شاید هیچ عروسی حاضر نشه که به جای ویترین و بوفه و استند ،کتابخونه بگیره!اما خو هر کسی یجور خله!

+در راستای پرژه اتاق خواب قرمز ،پرده رو حریر سفید انتخاب کردم با گلهای سرخ^_^
اصلا گلگلی بودن خیلی هم خوب است:دی

+یک سال شد که خانواده خرچنگیانی اومده بودن واسه آشنایی!
#خدا_رو_چطور_باید_شکر_کرد؟
+دوستو آشنا میدونن که من چقد عاشق بدلیجاتم،واسه همین هر کی میخواد واسم سوغات بیاره از اقسا نقاط جهان ،برام بدلیجات یا نقره جات میارن.
تو کلکسیونم از سوغات هند و کاناداو انگلیسو فرانسه و دانمارک و هلند دارم تا یادگار خرچنگ از حج.
#هر_کسی_یجور_خله!
آخرین روز امرتات :امروز از نظر کاری اصلا خوب نبود.دستگاه رو قبل از اتمام کارش استاپ کردم چون نمونه جواب نمیداد.وقتی مدیر بخش متوجه شد تا مرز کشتنم رفت!
از طرفی هم دوست داشتم خرچنگ رو امروز حتما ببینم اما نشد که بشه. 
عصری هم سر تعداد مهمونا واسه عروسی بحثم شد و اصلا امروز خیلی تخیلی بودش!
حسابی قاطی بودم که یکدفعه یادم افتاد واسه خودمو خرچنگ مسواک خریدم ،واسه خونه خودمون!
دو ساعت نشستمو زل زدم به مسواکا و خلال دندونا و همش تصور میکردم که ماه دیگه این موقعه قبل خواب از اینا استفاده میکنیم و (ر.ک اینستا)
حسابی خندیدمو ذوق کردم دیگه:دی
#هر_کسی_یجور_خله !
+انقد ذوق داریم که اصلا قابل بیان نیستش.فکر کنم ما جز نادرترین زوجها هستیم که انقدر ذوق مرگیم واسه رفتن به زیر یک سقف.هر شب با هم دو سه ساعت چت های پر آرزو داریم!از کارای مورد علاقمون زیر یک سقف حرف میزنیمو کلی نقشه داریم. خلاصش کنم که یک زوج خر ذوق هستیم!از اول تابستون خرچنگ هر شب پیام میاد فقط نود و سه شب دیگه فقت هشتاد شب دیگه فقط شصت شب دیگه و امشب فهمیدیم بیستو اندی شب بیشتر نمونده.
احساس خوشبختی حاد میکنم^_^
+به زودی در این وبلاگ از خونه امون خواهم نوشت.چیدیمش^_^
1395/06/05
+آشپزخونه صورتی ما خیلی حس خوبی داره،بی صبرانه منتظرم پرده اش رو نصب کنیم تا اولین عکس از مطبخ دوست داشتنیمون رو بذارم اینجا^_^ خیلی ساده استا خیلی.اما خوب دوسش دالیم:دی
+ سه هفته مونده تا عروسی و من و خرچنگ انقد ذوقو شوق داریم که اصلا نمیشه وصفش کرد! تا به امروز مثل برق و باد گذشت اما این چند هفته هر ساعتش قد ده ساعته! انگار روزا به جای بیستو چهار ساعت، 240ساعتن! هر دوتامون دوست داریم زودتر بریم خونه خودمون و اما ساعت با ما همکاری نمیکنه.ثانیه ها کش میان و عقربه ها که تا ب امروز داشتن مارتن میدادن انگار گیر کردن تو ترافیک!
دوست دارم این سه هفته هم زود بگذره .هر چند که الانم دارم بهترین روزامو زندگی میکنم.مطمئنم که خیلی خیلی دلم برای این روزا تنگ میشه.برای این هیجانا برای این ذوق زدگیا برای این حس های تکرار نشدنی.چشامو میبندم،یه نفس عمیق میکشم و تو دلم میگم ای دقیقه هایی که تو ترافیک گیر کردید و رد نمیشید،شماها رو هم دوست دارم. احساس میکنم خدا داره حسابی شرمندم میکنه. . . چطور شکرش کنم؟
1395/06/07
+امشب رفتیم کارتا رو سفارش دادیم.چیزی که کارتمون رو منحصر ب فرد میکنه متن داخلشه !خرچنگ اصرار داشت متن رو من یچیزی از خودم بنویسم.و باز هم ما طبق معمول شونصد تا مغازه رفتیم !یعنی مغازه ای تو خیابون جومهوری نبوده که ما توش واسه کارت نرفته باشیم! و در نهایت تلاشهای ما به انتخاب یه کارت گلگلی با ربان سفید و گلای سرخابی برجسته ختم به خیر شد! 
واقعا خرید رفتن با خرچنگ سخته.حداقل واسه من که زیاد اهل گشتن تو مغازه نیستمو اولین چیزی که خوشم بیادو انتخاب میکنم  بیش از حد سخته.خرچنگ مشکل پسند،گرون پسند و خوشگل پسنده! کشته منو به خدا ا ا ا ا ا ا ا:دی
08/06/1395
+آلبوم جدید احسان خواجه امیری یه تراک داره به اسم"یه روزی میاد"وقتی شنیدمش انقدر باهاش اشک ریختم که حد نداره.تصورشم برام پر بود از درد. . . .آه احسان. . .چی خوندی پسر. . . .
+اینم متن کارت که خودم نوشتم:دی
به نام معبود عابدان و معشوق عاشقان
غروب امشب ماه را به سجده شکر جشن میگیریم و طلوع خورشید فردا را به قنوت بندگی آغاز میکنیم.
رقص استو بزم استو طربی، و شبی پر خاطره که با حضور شما ستاره باران می شود.

وعده ما دوشنبه ،شب عید ولایت.
بیستو نهم شهریور یک هزار و سیصد و نود و پنج.

+ایران چیکارش میکنه؟ سولاخ سولاخش میکنه!
بازی ایران قطر رو با هیجان و جیغ فراوون دیدیم:دی
11/06/1395

+کتابخونه ی دوست داشتنی ما^_^
تو زندگی همه ما آدمها سختی هست مشکل هست روزای اشکی هست اما مگه میشه روزای رنگی رنگی و قشنگ واسه کسی اتفاق نافته؟ما خیلی افتو خیز رو تجربه کردیم و پوستمون کنده شد تا ب این نقطه برسیم .به نقطه ای از بی خیالی که ذوق اتاق قرمزمون رو بکنیم!
+تو اتاق خوابمون یه شب خواب قرمز هم زدیم که وقتی روشن میشه انگار دیوارا هم قرمزن.

یادتونه چقد سر ست کردن مام و اسپری و عطر شیفن حرص خوردم؟
امروز عطر خوش صبوریمو استشمام میکنم:دی
#هر_کسی_یجور_خله !
#خونه_شیشه_و_خرچنگ 

+اولش وقتی دیدم خونه شومینه داره اصلا خوشم نیمد،حس کردم خیلی دمده شده و چقد بی مزس ک خونه شومینه داشته باشه. اما الان چندتا ایده به ذهنم رسیده که شومینه توش خیلی نقش نداره!ایده هایی برای جذاب شدن شومینه^_^
+ما شرقی ها برعکس غربی ها عاشق رنگ ها هستیم.واقعا کم پیش یه شرقی تو خونش از رنگها استفاده نکنه و مثلا دلش نخواد خونش رنگی رنگی بشه .موافقید؟
رو پل پارک آبو آتش ایستاده بودیم،دستو همو گرفته بودیمو به هیچ فکر میکردیم.
زمان متوقف شده بود. . . .
شمارش معکوس:امروز بیستو دوم شهریوره،دو ماه دیگه به وقت بیست و شیش سال پیش من به دنیا میام و الان تو بیستو پنج سالو ده ماهگیم دارم شمارش معکوس میکنم تا شروع یک زندگی تازه! هفت شیش پنج چهار سه دو یک حالا!
امروز هفت روز به تولد جدید زندگی شیشه و خرچنگ مونده.

چهارشنبه: امشب پنج شب تا عروسی مونده
#خدا_رو_چطور_باید_شکر_کرد ؟




[ پنجشنبه چهاردهم مرداد 1395 ] [ ساعت 15 و 53 دقیقه و 41 ثانیه ] [ شیشه ] نظرات

نمایش نظرات 1 تا 30


      قالب ساز آنلاین