تبلیغات
شیشه - رمضان با طعم عشق
شیشه

اینجا محلیه واسه عبور نور!!!


ماه مبارک امسال برام خیلی عجیبه،پارسال شب قدر جادویی و سحرانگیز ترین رمضان زندگیم بود.انگار خدا تو شبهای قدر پارسال تصمیم گرفت یک تقدیر جدید و عشق آلود رو برای ما رقم بزنه.
ماه مبارک امسال توپ انرژیم!با اینکه کارم از سال گذشته سنگینتر شده اما بی نهایت حس خوب دارم،مثل حس پرنده مهاجری که برگشته به اقلیم خودش.
میخوام خاطرات اولین ماه مبارک متاهلی رو همشو اینجا بنویسم.به قول خرچنگ"اولین ماه رمضان متآهلی با طعم دوری".
به یاد ماه مبارک سال نود و سه اشکهای افطار تا سحرم!رجوع شود به آرشیو سال93.
+خط زرد استیشن مترو من رو یاد فاصله سحر تا افطار میندازه.

 +دوم رمضان نوشت:چند هفته قبل با خرچنگ رفته بودیم خیابون جومهوری و لوازم صوتی تصویری رو قیمت میکردیم.قیمتها وحشتناک بالا بود و خلاصه که اگه به من میبود میگفتم ول کن بابا اصلا تلوزیون می خوایم چیکار! خلاصه ما یک مدل تلوزیون پسندیدیم که به بودجه ما میخوردش،اما انقد هر مغازه یک قیمت میگفت که کلا بدمون اومد! تا چهارصد تومن تفاوت قیمت نمایندگی ها بود و هر مغازه داری واسه اون یکی میزد.مثلا میگفتن اگه مغازه بغلی گفته 2400داره گرون میده یا اگه یکی داره 2100میده از لوازم جانبیش میزنه یا از هیچ دروغی ابا نداشتن و مثلا یکی میگف ما قیمت خریدمون 2200هست به شما زیر قیمت خرید نمیشه بدیم،یا یکی میگف قیمت خرید ما2060هست کمتر سودی نداره.جالبه که همه هم نمایندگی معتبر بودن.
خلاصه انقد گیج شدیمو از برخوردهای بد و چندگانه ناراحت شدیم که تصمیم گرفتیم که اینجوری خرید نکنیم .
خدا پدر بانی سایت دی جی کالا رو بیامرزه.همون تلوزیون رو که 2400بود رو با ضمانت نامه و آکبند 2169تومن ازش خریدیم .
و الان حسابی ذوق داریم که قرار چقد از این جعبه جادویی برنامه نگاه کنیم ، دو نفری و با کلی حس خوب^_^

+چهار رمضان ساعت دو بامداد: طرح افطار تا سحر وبلاگ خوانی! انقد این مدت درگیر آزمایشگاه شدم که وقت سر زدن به دوستای وبلاگی رو ندارم.مسائل تاهل هم که یک داستان جداست و اگر وقت خالی گیر بیاد ترجیح میدم به خرچنگ اختصاص بدمش و بنابراین وقت نت گردیم بسیار محدود شده.فاصله افطار تا سحر واقعا خوبه.
افطار چند ساعت پیش بودش و ما خانواده خرچنگ رو دعوت کرده بودیم.همه چی خوب بود و رستوران در انحصار ما بود،اولین افطاری بعد از شش ماه مبارک با هم بودن خیلی چسبید!اولین افطاری ما با هم و اولین افطاری در کنار خرچنگ . . .
خدایا بی نهایت بار سپاس^_^

+پارسال عید فطر با خدا عهد بستم اگه همه چیز درست شه امسال ماه مبارک ،قرآنرو ختم کنم.
+پنجم رمضان نوشت:کاش میشد پشمالو رو به کوله ام آویزون کنم!
به یک عدد خرس جهت آویزون شدن به کوله یک خانم مهندس با دو سال سابقه کار نیازمندیم:دی

+ششم شهر الرمضان:هر زنی دوست داره واسه همسرش یک رویا باشه،یک رویای دست یافتنی،یک آرزوی محال که با دو تا استکان چای تو یک عصر بهاری محقق میشه. . .
این روزها دارم به این فکر میکنم که چه چیزهایی یک زن رو تبدیل میکنه به یک رویا،به یک آرزو محال به یک اتفاق شیرین که افتاده وسط روزمرگی های یک مرد. . .

+هشت رمضان نوشت: برای من و خرچنگ شب متفاوتی بود،خیلی خوش گذشتو خیلی خندیدیم.افطار کردیمو سریع رفتیم محل ضبط برنامه.
مهران مدیری خیلی مهربون و دوست داشتنی بود.

+نهم رمضان نوشت: همیشه دوست داشتم افطاری با خرچنگ و دوستای صمیمیم بریم یه پارک و یجای قشنگو سر سبز افطار کنیم.چند شب پیش تو گروه فرندز فور اور که ادمینش خرچنگ هست و سیزده تا دوست هستیم که توش عضویم گفتم"بچه من خیلی دوست دارم افطاری بریم بیرون کیا پایه هستن؟" خلاصه پیشنهاد همانا و لبیک دوستان همانا، نه نفر شدیم و برنامه ریزی کردیم و امشب افطاری رفتیم پارک لاله و حسابی خوش گذروندیم.یکی آشو حلیم آورد یکی زولبیا بامیه،یکی خرما،ما هم نون و زیر انداز و چای و تنقلات و یکی از دوستان هنرمندم نون فانتزی پخت!
تا حدود ساعت شیش سر کار بودمو امشب یک افطار رویایی رو تجربه کردم. مرسی خرچنگ عزیزم^_^

ده رمضان نوشت: امشب افطار دعوت بودیم منزل خرچنگ اینا.من به عنوان نیرو کمکی از ساعت دو تو آشپزخونه پیش مادر شوهرم بودم اما عملا هیچ کاری نکردم!فقط ناظر بودم! 
ده سالی میشد که انقد واسه یک مهمونی افطاری ذوقو تکاپو نداشتم ،شاید آخرین بار پونزده ساله ام بود که انقد ذوق داشتم واسه افطاری.
عطر حلوای دست پخت مادر شوهر ،بوی سوپ رو گاز، عطر سبزی خوردن پاک شده و . . . این ها همه برای من خود عشق بودن . . .چقد دلتنگ همچین جمعی بودم.
من و خرچنگ با هم رفتیم حلیم و زولبیا بامیه خریدیم و نون،و چه عطری داره بربر داغ برشته با کنجد های فراوون. . .

+چهارده رمضان:امشب یکی از باور نکردنی ترین شبهای زندگی من و خرچنگه.دو سال پیش تو چنین شبی من تا صبح اشک ریختم ،تا صبح چشام عرق کردن تا صبح به الماسی فکر میکردم که قرار پنجاهو هشت هزار روز ازم دور بشه.آه خدایا چطور شکرت کنم؟چه کسی باور میکنه امشب آخرین شب سربازی خرچنگه؟چه کسی باور میکنه تو آخرین شب پایان خدمت ما رسما و شرعا و عرفا و قانونا برای هم هستیم و داریم برنامه ریزی میکنیم برای سه ماه دیگه که عروسیمون هست.
آه خدا،باورم نمیشه،فردا صبح تو(خرچنگ)دیگه سرباز نیستی^_^

+پانزده رمضان:پایان دوره سربازی خرچنگ مقارن شده با تولد امام حسن و جشن تیرگان،قطعا سال دیگه انشاالله روز اول تیر رو تو خونه خودمون جشن میگیریم،اصلا از این به بعد تصمیم دارم شروع هر فصل رو یک جشن دو نفره بگیرم.جشن مهرگان که با عروسیمون احتمالا تداخل داشته باشه و جشن مهرگان رو خونه خودمون بگیریم.ایشالا بعد ماه مبارک قرار بیافتیم دنبال کارای عروسی،مثل سفارش لباسو قرار داد با عروس سرا و خرید کتو شلوار و یکسری خورده ریزا.
از وسطای مردادم باید دنبال خونه باشیم،واقعا خیلی سخته پیدا کردن خونه،باید تا اولای شهریور خونه رو بگیریم.خیلی استرس داره این بندو بساطها.
خدایا لطفا کاری کن که تو خشنود باشی و ما رستگار#خدای_عزیز_من

هفده رمضان نوشت:و باز هم مهمونی افطاری! بعد مدتها یک آش رشته خوردم اساسی. واقعا مخترع آش رشته چه کسی است؟چه کار خوبی کردش واقعا که آش رشته رو اختراع کرد و با کشف کشک چه خدمتی کرد به خلق الله! 

+نوزده رمضان :به آرزومون رسیدیم!ما تقدیر هم شدیم ! و امشب هر دو با هم دعای جوشن کبیر خوندیم.تو خیابون ری رو به رو حسینیه همدانی ها نشستیم زیر نور مهتاب و با هم اشک ریختیم.شیخ انصاریان روضه میخوند و ما اشک میریختیم.و با هم خدا رو شکر میکردیم که ما رو به آرزومون رسوند و ما شب قدر تا سحر با هم بودیم. . . .

هفت خرداد نوشت:
درسته که با 25 سالو هفت ماهو شونزده روز سن تا الان آشپزی نکردم اما شیمیست درونم میگه آشپزخونه هم یجور آزمایشگاهه و قرار ترکیبات طعم دار توش سنتز بشه!
این دو تا کتاب هم که گل جهازمن! 
#شیمیست ها _هم_آشپز_می شوند!

+یازده تیر:دیروز که از سوله ی ضبط برنامه خندوانه اومدم خونه خرچنگ اینا چشم خورد ب این جا مدادی رومیزی نارنجی که آبان ماه واسه خرچنگ ساختمش.
چقد من هنرمندم خوب!

+بیستو شش رمضان المبارک: یک افطاری فوق العاده با بچه های دانشکده ی خرچنگ اینا،که الان همه اشون سر و سامون گرفتن یا دارن تو دانشگاهای درجه اول تهران فوق میخونن یا فوق رو گرفتنو دارن میرن اجباری،یا اجباری رو رفتن و میرن سر کار یا سرکار رفتنو دنبال زنن یا مثل شوور ما تو سربازی زن گرفتن و الان دنبال کارن:دی

+و در ادامه اش:با دوستای خرچنگ که رفته بودیم افطاری من زولبیا و بامیه ها رو چیدم تو بشقاب،بعد دستام نوچ شدن شدید! و چه کسی جز خرچنگ دستان نوچ مرا میشوید؟^_^

+عید فطر نوشت:اینجا شمال است،صدای من را از ایوان بهشتی خانه ی پدر بزرگ خرچنگ میشنوید.عید شما مبارک.



[ سه شنبه هجدهم خرداد 1395 ] [ ساعت 09 و 43 دقیقه و 09 ثانیه ] [ شیشه ] نظرات

نمایش نظرات 1 تا 30


      قالب ساز آنلاین